کد خبر:2830
پ
۹۵
عملیات بیت المقدس 2

تخریبچی شهید مهدی ضیایی

یک شب مانده به عملیات بیت المقدس ۲ بین من و شهید محمد مهدی ضیایی آخرین قرار گذاشته شد، ما از مدت ها قبل با هم صیغه اخوت خوانده بودیم و قرارو مدارهایی نیز با هم داشتیم. یک شب مانده به عملیات، به یه شکلی به دلم الهام شد این آخرین عملیاتی هست که با […]

یک شب مانده به عملیات بیت المقدس ۲ بین من و شهید محمد مهدی ضیایی آخرین قرار گذاشته شد،
ما از مدت ها قبل با هم صیغه اخوت خوانده بودیم و قرارو مدارهایی نیز با هم داشتیم.
یک شب مانده به عملیات، به یه شکلی به دلم الهام شد این آخرین عملیاتی هست که با محمد مهدی هستم و او تو این عملیات به فیض شهادت نائل خواهد شد، فرصت را مغتنم شمردم و آخرین قرار را با شهید ضیایی مقرر کردم،
محمد مهدی اصرار داشت تو این عملیات من شهید می شوم و من هم با ضرس قاطع بهش گفتم تو شهیدی.
ما از یک شب قبل بایست به سمت نزدیکی های منطقه عملیات اعزام می شدیم و ماموریت های ما هم جدا از هم بود،
قبل از اعزام و در حین خداحافظی که یکدیگر را در آغوش گرفته بودیم تو ذهنم اومد یه مطلبی رو بهش بگم که اون پیش دستی کرد و یواش در گوشم گفت سعید هر کدوم از ما شهید شدیم، در عالم معنا و ملکوت دو رکعت نماز به نیت اون یکی بخواند، من هم از خدا خواسته سریع پذیرفتم و بهش گفتم تو شهیدی و دیدار به قیامت، فقط دو رکعت نماز فراموش نشه.
شهید ضیایی لبخندی زد و گفت : سعید شهید
من هم لبخندی زدم و بهش گفتم خوش به سعادتت شهید ضیایی و جایگاهت در اعلی علیین 💚

❤️ شادی روحش صلوات

ارسال دیدگاه