شهید حمیدرضا دادو

شهید تخریبچی حمیدرضا دادو

شهيد احمد رضا دادو درسال ۱۳۴۶ درتهران به دنيا آمد . دوران ابتدايي را در مدرسه معار قمري شروع و به خوبي به پايان رسانيد و دوره ي راهنمايي رادر مدرسه مشهدي رحيم گذراند ودوره دبيرستان را دردبيرستان دارالفنون تمام كرد ولي در اولين دوره ي كنكور دررسته ي علوم آزمايشگاهي  دانشگاه پزشكي كرمان پذيرفته مي شود ۲ماه قبل از شركت در كلاس به فيض شهادت نائل مي گردد و شهيد حميد رضا دادو عاشق جبهه وعمليات بوده هميشه سعي مي كرد بيشتر در گردان يا واحد باشد كه بيشتر در عمليات تأثير بگذارد به همين حساب به گردان تخريب و بعد از مدتي به جمع غواصان رفته بود ودر نهايت در عمليات نصر ۴ در ماووت عراق در ميدان مين به  درجه شهادت نا‌ یل گرديد.

وصیت نامه شهید حمیدرضا دادو

الهي اگر خواري مرا خواسته بودي راهنمائيم نمي كردي واگر رسوائيم را مي خواستي  تندرستي به من نمي داديي الهي گماني راكه به رحمتت دارم نوميد مكن از مهرورزي خود منعم كن. _ كه اين صحبتها به گوشتان مي رسد بدانيد كه اين حقير از خود چيزي نداشت وفقط رحمت خداوند بود كه نصيبش شد وبه جبهه آمدم وبه دنبال خدا باشيد كه او همه چيز مي دهد ومي گيرد پدر و مادر م در دوري اين حقير ناچيز بي صبري وكم طاقتي نكنيد كه عافيت همه ما به او ختم مي شود و در آخر راه امام وشهدا را ادامه دهيد .

شهید حمیدرضا دادو

وضعیت تعهل : مجرد

تحصیلات : دیپلم ، پذیرفته شده در دانشگاه سراسری

محل شهادت : ماووت عراق

تاریخ شهادت : ۱۳۶۶/۰۴/۱۶

سن :

مدت حضور در جبهه : ۶۳ – ۶۲

آدرس مزار : بهشت زهراء سلام الله علیها گلزار شهداء قطعه ۲۹-ردیف۱۵۹-شماره۱۴

 

 

مزار شهید

شرح شهادت شهید حمیدرضا دادو

حمید با اصرار زیاد خودش رو جا کرد و شب عملیات نصر۴  به عنوان تخریبچی همراه گردان حضرت علی اصغر (ع)مامورشد.
یکی دو ساعت از روز گذشته بود که مواضع اولیه تثبیت شد و قرار شد بچه های تخریب برای ماموریت بعدی به عقب برگردند. همه اومدن غیر از حمید. یکی ازبچه ها که صورتش غرق خون بود گفت: خمپاره خورد بین من و حمید و دیگه نفهمیدم چی شد. بچه های تخریب رو جمع کردیم و به سمت عقب میومدیم. اکثر بچه ها مجروح بودند، از آخرین خاکریز که رد شدیم سنگر بچه های تخریب پیدا بود و از اون دور معلوم بود که یکی مقابل سنگر ایستاده. نزدیکتر که شدیم دیدم شهید سید محمد زینال الحسینیه (معاون تیپ کربلا و فرمانده تخریب لشکر۱۰).
بعد از اینکه گزارش کار رو دادم، سید حال اولین نفری رو که پرسید حمید بود. گفت: برادر دادو چی شد؟ گفتم: آقا سید، حمید پرید.
تا اینو گفتم دیدم سید عقب عقب رفت و به گونی های سنگر تکیه داد. می‌شد غم رو ازچهره اش خوند. با حسرت و خیلی غلیظ گفت: خوش به حالش…

و اینگونه حمید مهربون و دوست داشتنی مزد رحماتش رو گرفت و در سالروز تولد ۲۰ سالگیش در تاریخ ۱۲/۴/۶۶ برگه شهادتش امضا شد. حمید دو ماه قبل از شهادت در رشته علوم آزمایشگاهی دانشگاه کرمان پذیرفته شد و قرار بود مهرماه سرکلاس حاضر بشه اما اون یک شبه تمام کلاس‌ها رو گذروند و نمره قبولی گرفت.

خواهشمندیم در صورتی که عکس ، خاطره و یا اطلاعاتی درباره شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید …