کد خبر:14391
پ
۱۳۵
شهید حمیدرضا دادو

آرامش یک امدادگر

شب عملیات عاشورای۳ بود گردان علی اضغر علیه السلام با دشمن درگیر شد همان دقایق اول عملیات برادر عمو غفارجانشین گردان علی اصغر علیه السلام با آتش دشمن مجروح شد همه ی کادر گردان وحشت زده دنبال امدادگر میگشتند که یک نوجوون لاغر اندام و نحیف خودش رو رسوند و با دقت و آرامش مشغول […]

شب عملیات عاشورای۳ بود
گردان علی اضغر علیه السلام با دشمن درگیر شد
همان دقایق اول عملیات برادر عمو غفارجانشین گردان علی اصغر علیه السلام با آتش دشمن مجروح شد
همه ی کادر گردان وحشت زده دنبال امدادگر میگشتند که یک نوجوون لاغر اندام و نحیف خودش رو رسوند و با دقت و آرامش مشغول بستن زخم های عمو غفار خصوصا شکمش شد که خیلی آسیب دیده بود. اونقدر با حوصله و آرامش کار میکرد که انگار نه انگار که از زمین وزمان آتیش میریزه .
همه حیران آرامش این امدادگر به ظاهر کوچولو بودن. شهید عباس احمدی از این همه دلاوری حیرت کرده بود که چطوری این رزمنده بدون توجه به این هیاهو داره کارش رو میکنه.
این امدادگرهمون رزمنده نحیف و لاغری بود که شهید آجرلو فرمانده گردان قصد داشت در خط پدافندی فکه اون رو نگهداره و جلو نیاد .
کی باور میکرد این نوجوون امدادگر موقع عملیات یک شیرمرده.
این امدادگر شجاع ودلیر کسی نبود غیر از  شهید حمید رضا دادو که بعدها به گردان تخریب لشگر ۱۰ سیدالشهداء علیه السلام رفت ودر تیرماه ۶۶ در عملیات نصر۴ به شهادت رسید

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید