کد خبر:13920
پ
alvaresin-0127

صدای سوختم سوختمش ناشی از جراحت نبود

حاج علی موحد شهید شده بود و تیپ سیدالشهداء(ع) اردوگاه زده بود نزدیک تهران(اگر درست یادم باشد رودهن).. آموزش های کوه میدیدم و گردان حضرت قمر بنی هاشم (ع) هم به فرمانده ای شهید احمد ساربان نژاد به سختی تلاش میکردند آموزش تمام شده و نشده رفتیم نزدیک ورامین و از اونجا به منطقه پنچوین […]

حاج علی موحد شهید شده بود و تیپ سیدالشهداء(ع) اردوگاه زده بود نزدیک تهران(اگر درست یادم باشد رودهن)..
آموزش های کوه میدیدم و گردان حضرت قمر بنی هاشم (ع) هم به فرمانده ای شهید احمد ساربان نژاد به سختی تلاش میکردند
آموزش تمام شده و نشده رفتیم نزدیک ورامین و از اونجا به منطقه پنچوین عراق دره شیلر رفتیم
مدتی آنجا بودیم و دست آخر پدافند ارتفاعات لری قسمت ما شد
هوای سرد و ارتفاعات برفگیر و آنچه جان ما را نجات میداد بخاری ها و لباس های گرم بود.
برای پرکردن بخاری ها محسن غفوری مسئول تدارکات گردان ابتکار زده بود و به جای دبه و قیف یه آفتابه رو مأمور کرده بود.
همه میدانستند که آفتابه پشت تدارکات پر از نفت است و هر کس بخاریش را میخواست نفت کند میرفت انچا و با استفاده از آفتابه نفت ان را پر میکرد.
سنگر تدارکات یک سوله بزرگ بود و جلوی ان را با گونی پوشانده بودند و درب ورودی هم پتو زده بودند
سنگر سقف بلندی داشت.
یکی از شبها صدای داد و فریاد رزمنده ای(اجازه دهید اسمش محفوظ باشد)
بلند شد داد میزد سوختم یکی به داد من برسد.
کلا اونجا خبری از تیر و ترکش نبود خط که چه عرض کنم کویت بود فقط چاه نفت نداشت.
همه هراسان ریختند بیرون که کدام یکی از بچه ها توی این خط آروم زخمی شده است
صدا از توالت صحرایی می آمد خلاصه کاشف به عمل آمد برادری میخواسته برود سرویس بهداشتی به جای افتابه آب آفتابه نفت را برده بود و صدای سوختم سوختمش ناشی از جراحت نبود جای دیگر به جهت استفاده از نفت به جای آب سوخته بود.
برایش آب و صابون بردند توی اون سرما از خنده مردیم
اما اون بنده خدا هم از سوزش و شست و شوی توی سرما مرد
خدا رحمتش کند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید