غلام؛ نقش اول تئاتر
حسینیه الوارثین.سال66 -نیمه ماه رمضان شب ولادت امام حسن(ع)-تئاتر- از راست آقاجعفر-شهید رسول فیروزبخت-شهیدغلامرضا زعفری غلام توی بازی های نمایشی هم هنر مند بود. اما به سختی قبول میکرد روی سن تئاتر بره. ایام ولادت امام حسن علیه السلام بود و توطئه کردن که من و رسول و غلام رو با هم روی سن […]

حسینیه الوارثین.سال66 -نیمه ماه رمضان شب ولادت امام حسن(ع)-تئاتر- از راست آقاجعفر-شهید رسول فیروزبخت-شهیدغلامرضا زعفری
غلام توی بازی های نمایشی هم هنر مند بود. اما به سختی قبول میکرد روی سن تئاتر بره. ایام ولادت امام حسن علیه السلام بود و توطئه کردن که من و رسول و غلام رو با هم روی سن بفرستند. موضوع تئاتر در مورد خیانت بعضی از فرماندهان سپاه امام حسن علیه السلام بود. من و رسول و غلام جزء فرماندهانی بودیم که در خفاء سر سفره معاویه مینشستیم. شب پانزدهم ماه مبارک رمضان بود که داخل حسینیه الوارثین روی سن رفتیم و پرده کنار رفت. و غلام و رسول سر سفره مشغول خوردن غذا بودند و من هم در کنار سفره ریاکارانه مشغول تسبیح انداختن بودم و گاهی اوقات هم نصیبی از سفره میبردم. غلام در خوردن به کسی امان نمیداد و هرچی دستش می اومد داخل دهانش میگذاشت و کوزه آب رو بالا میکشید . برنامه این بود در حال خوردن غذا شهید طحانی که جزء فرماندهان با وفای امام حسن علیه السلام بود وارد جمع ما میشد و به هرکدام از ماها چیزی میگفت و صحنه ما تموم میشد. شهید طحانی اومد و حرف ها رد و بدل شد و پرده رو کشیدند. من دیدم غلام روی سن داره دست وپا میزنه. اول فکر کردم شوخی میکنه اما دیدم نه نفس نفس میزنه…انگار داره خفه میشه. با رسول دویدیم سمتش و دهنش رو باز کردیم دیدیم یک شاخه سبزی ریحون نصفش داخل حلقشه ونصفش بیرونه. من شاخه ریحون رو کشیدم ورسول هم فکش رو فشار داد و غلام هرچی خورده بود بیرون داد و خلاصه تئاتر رو به هم ریخت…بهم ریخت یعنی حسینیه شد یک پارچه خنده….
شهید حاج رسول فیروزبخت در آبانماه سال66 بر اثر انفجار مین والمر مهمان آسمانیان شد و شهید غلامرضا زعفری در اسفند ماه سال 66 به مهمانی شهدا رفت.روحشان شاد

















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0