یک هفته به محرم مونده بود مقر تخریب لشگر10 در قلاجه بودیم . آماده میشدیم برای محرم سال 65 . آمادگی از این جهت که ساک ها رو بسته بودیم برای رفتن مرخصی . اکثر بچه ها میخواستن دهه ی اول محرم رو تهران باشند. از منطقه هم قول و قرار برای حسینیه لباس فروشها […]
بچه های تخریب به گردان ها برای عملیات والفجر 3 مامور شده بودند اون ها سر ستون میرفتند و گردان عازم هجوم به مواضع دشمن شد شهید همت مدام با بی سیم وضعیت گردان رو می پرسید. چون آتیش دشمن سنگین شده بود و گردان در مسیری میرفت که خطرات زیادی تهدیدش میکرد آتش اداوت […]
بعد از قطعنامه 598 ، در اواخر مرداد سال 67 آتش بس بین ایران و عراق برقرار شد با یه تعداد از بچه ها به عنوان تخریبچی در خط شلمچه حضور داشتم . مواضع ما با عراقی ها خیلی نزدیک هم بود. تعدادی از جنازهای عراقی در منطقه افتاده بود و یه تعد از پیکرهای […]
بعد از عملیات کربلای 8 در بهار سال 66 اومد گردان تخریب. قبلا گردان رزمی بود. زود خودش رو پیدا کرد و از نیروهای عملیاتی بود فرمانده ما شهید سید محمد نگاه ویژه ای بهش داشت. تیر اندازیش حرف نداشت. حتی گلوله آرپی جی رو خیلی دقیق به هدف میزد. توی رزم های شبانه کمک […]
فشنگ اسلحه ام تموم شد و دیگه کاری از دستم بر نمیومد . فقط یک نارنجک تو جیب بغلم نگهداشته بودم تا اگر بحث اسارت پیش اومد ازش استفاده کنم. شهید خانی فرسنگی چند بار تلاش کرد بسته های ۱۰ تایی فشنگ برام پرت کنه که بهم نمیرسید . عراقیها هم که منو تنها دیده […]
روز سوم مرداد سال 67 صبح بعد از نماز حرکت کردیم و خودمان را با کلی دردسر به قرارگاه لشگر 10 رساندیم. جاده آسفالته اهواز- خرمشهر وضع عجیبی داشت. تانک های سوخته عراقی، جنازه های متجاوزین بعثی و تجمع نیروها و تانک های خودمان و خاک ریزی های جدیدی که در امتداد جاده به سمت […]
شهر مهران آزاد شده بود و با دوستان قرار گذاشتیم به شکرانه این پیروزی جشن بگیریم. سنگر بچه های تخریب لشگر 10 زیر پل جاده مهران بود. صبح روز شانزدهم تیرماه با ماشین وانت گردان رفتیم تدارکات لشگر. بنه تدارکات رو به جهت در امان ماندن از بمباران و آتش دشمن داخل یه کانال مستقر […]
به اعتراف همه ی بچه های رزمنده ای که با شهید جواد صراف فرمانده گردان شهادت کار کرده اند این شهید رو به جسارت و دلاوری و مضافا روحیه شاد در صحنه ی نبرد میشناسند. شهید آقا جواد در صحنه نبرد آنچنان روحییه داشت که انگار نه انگار به مصاف دشمن تا بن دندان مسلح […]
شهید مهدی کاشی درسال 1346 درتهران متولد شد . قبل ازتولد مادرش درخواب می بیند که صاحب فرزند شده و ملائک نوزاد را ازدست او گرفته و می برند. مادرش می گوید : گفتم کجا می برید گفتند : می بریم برای او اسم انتخاب کنیم . گفتم خودم برای او اسم انتخاب کرده ام […]
بالاخره ماموریت جدید به ما ابلاغ شد و شهید آقا سید محمد زینال حسینی هم که در جریان عملیات تپه دو قلو از شب قبل بچه های تخریب رو هدایت میکرد در کنار ما قرار گرفت. شهید سید محمد همزمان هم جانشین تیپ کربلا بود و هم فرماندهی گردان تخریب را به عهده داشت بعد […]
حرکت کردیم به سمت نقطه رهایی. پشت وانت ایستاده بودم و شهید حمید دادو هم کنارم بود. بودن کنار حمید حال و هوای معنوی به آدم میداد. یه دفعه موعظه ام گل کرد. بالاخره داشتیم میرفتیم به عملیات سخت و شهادت هم اونطرف ها پیدا میشد. این حدیت یادم اومد و رو به حمید گفتم: […]
قبل از عملیات بدر بود که رفتیم مرخصی. چند روز اول مرخصی هم به رسم بچه های تخریب قبل از رفتن به خونه رفتیم به خانواده های شهدای گردان سرزدیم. چند روزی تهران موندیم و بعد دست جمعی برگشتیم. با شهید مصطفی مبینی و شهید رسول فیروزبخت و شهید اقا سید محمد زینال حسینی و […]