چند تا روضه خون بودیم توی گردان تخریب و با هم مجالس و مراسمات رو اجرا میکردیم و هیچ گاه اتفاق نیفتاد که دنبال رقابت و حسادت نسبت به همدیگه بیفتیم حاج ابراهیم قاسمی و شهید امیر مسعود تابش از من بزرگتر بودند اما ذره پروری میکردن و مجلس رو به اختیار این حقیر میگذاشتند. […]
سال 1370 با هم ازدواج کردیم و تمام زندگی مشترکمان، 10 سال بود. حاصل این ازدواج دو پسر به نامهای «علی» و «مجتبی» است. پسر بزرگم 24 ساله و پسر کوچکترم 22 ساله است. تمام خاطرات زندگی من و همسرم شاخص و حتی سختیهای آن نیز، قشنگ بود. میدانستم همسرم پاسدار و تخریب چی است، […]
[vc_row][vc_column][vc_column_text] جعفر شیر علی نیا کیست ؟ جعفر شیر علی نیا متولد 1357 پژوهشگر تاریخ انقلاب اسلامی و حوزه تاریخ و دفاع مقدس از جعفر شیرعلی نیا کتاب های متعددی از جمله «بحران بالا می گیرد»، «جبهه میانی»، «جبهه جنوب»، «دایره المعارف مصور تاریخ جنگ ایران و عراق»، «دایره المعارف مصور تاریخ یهودیت و صهیونیسم» […]
خیلی ها صبح بعد از نماز لباس میپوشیدن ، موهاشونو شونه میکردن ، پوتین پوشیده ، جلوی در چادر از سرما این پا و اون پا میکردن تا با بقیه افراد چادر برن مراسم صبحگاه . سید محمد و حاج عبدالله اولین نفرات بودند که برای صبحگاه حاضر بودند . اونا هم تر و تمیز […]
این تکه کلام شهید آقا سید مهدی تقوی بود. سید خیلی دوست داشت بره سوریه و اسمش توی مدافعان حرم ثبت بشه و خیلی هم به این در و اون در زد اما قسمتش نشد. بارها ازش شنیده بودم که میگفت : جعفر.. خدا به اخلاص آدم ها نمره میده و به هیاهوها توجه نمیکنه. […]
به جهت تدبیر عملیات، عملیات کربلای 4 حرف نداشت. آنچه باید فرماندهان و طراحان عملیات به آن توجه میکردند انجام شد. و اینطرف جبهه هم توسل های و ناله ها و عبادت ها شبانه و ایام_فاطمیه و…. همه مقدمات فراهم بود تا کمر دشمن شکسته شود. اما مقابل ما هم دشمن با همه توان خودش […]
روز 4 دیماه و روز عملیات کربلای 4 نزدیک های ظهر بود که با ماشین رفتیم سمت گمرک خرمشهر. هنوز به پمپ بنزین ورودی خرمشهر نرسیده بودیم که بمباران هواپیماها شروع شد. هواپیماها ، اسکلت آهنی مقابل پمپ بنزین رو با بمب زدند. هواپیمای دیگری بمبش رو رها کرد و مسیر ورودی به شهر رو […]
عیسی در سال 44 در محله نازی آباد تهران به دنیا آمد. مادر این شهید عزیز تعریف میکرد که: من عیسی رو بار دار بودم که حادثه تصادفی برای ما رخ داد و من صدمه دیدم . همه میگفتند از محالاته که این بچه زنده به دنیا بیاید. اما لطف خدا شامل حال من شد […]
خاطره ای از نماز شب عارف دلداده شهید سید قاسم ذبیحی فر “شهید سیدقاسم ذبیحی فر” هنگام عبادتش همیشه تنها بود.هنگام غروب معمولاً بالای خاك ریز یا تپه مینشست و پایین رفتنِ خورشید را نگاه میكرد. شاید ما اصلاً نمیتوانیم او را درك كنیم. هرگاه به مسجد میرفت، ساعتها به همان صورت و آن قدر […]
میهمان بچه های تخریب لشگر 40 صاحب الزمان(ع) بودیم.شب اول زمستون بود مقرشون اطراف قرارگاه کربلا در اطراف سه راه صاحب الزمان علیه السلام بود. اونجا همه در سوله هایی که با خاک پوشانده بود ساکن بودند.. ابتدا ما برای استراحت به حسینه بچه های تخریب که سوله بزرگی بود رفتیم و بعد از نماز […]