بیمارستان صحرایی شهر فاواسفند 1364 بیمارستان تهران اریبهشت سال 1365 سردار جانباز تخریبچی شهید حاج قاسم اصغری جانشین گردان تخریب لشگر 10 شهید اصغری اعجوبه ای بود خوش فکر نترس مدیر و مدبر دارای توکل بالا خیلی هم عاطفی و یه کمی هم عجول این ها همه در وجود این فرمانده […]
فرمان حضرت امام مبنی بر مقاومت و حفظ جزیره به رزمندگان که ابلاغ شد. یک شب برادران قرارگاه با استفاده از خرج گود چهل پوندی و مواد منفجره دژ جزیره جنوبی را قطع کردند تا از پیشرو دشمن جلوگیری شود .اما عمق انفجار به اندازه کافی نبود و دژ کاملا قطع نشده بود در شب […]
ماه رمضان سال 64 مقرما در کنار رودخانه کرخه بود شهید نوریان فرمانده تخریب ل10 نام این مقر رو موقعیت الصابرین گذاشت این مقر یک محوطه بزرگ و صاف بود که با شن های درشت فرش شده بود و چند مسیر کج و معوج که به چند تا تو رفتگی داخل صخره های شنی که […]
چندروزی مانده بود به عملیات کربلای یک که اعزام انفرادی گرفته و به مقر تخریب لشگر 10 در قلاجه آمدم بعد از چند روز با یه مینی بوس به سمت مهران اومدیم و در کنار رودخانه کنجان چم در شیار کوهی مستقر شدیم یکی دو روز بود که اومده بودیم حالم ناخوش شد روز دوم […]
یکی از روز هایی که برای شناسایی جزیره ام الرصاص ، بالای یکی از انبار های گمرک بندر خرمشهر در حال دید زدن جزیره با دوربین خرگوشی بودم ، یکی از بچه های واحد اطلاعات عملیات خیلی بی صدا اومد کنارم و گفت چه خبر ؟ چیزی شکار کردی؟ البته هر کسی که به من […]
از شهید حاج سید محمد زینال حسینی فرمانده گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداء علیه السلام در وصف شهید حسین(سیامک) معمارزاده شنیدم: ایشون میگفت شهید معمار زاده خیلی عاشق امام بود. در اردوگاه چنانه که بودیم داخل چادر روبروی محل خوابش یه عکس امام زده _بود و اصرار داشت همیشه اونجا بخوابه. وقتی بچه ها پرسیدند […]
بارها میگفت: یه تخریبچی باید مثل یه درخت پر ثمر باشه که هرچی بارش بیشتر میشه افتاده و متواضع تر میشه او خودش اینگونه بود توی گردان تخریب لشگر10 علی اصغر برای خودش استوانه ای بود. معمولا توی عملیات ها در نقش معاون گردان ظاهر میشد فرماندهان تخریب لشگر10 مثل شهید حاج عبدالله و شهید […]
زیر بارون دعا کنید دعاتون مستجاب میشه بهمن ماه بود و بارون به شدت میبارید اون هم بارون های خوزستان. با حاج عبدالله با هم بودیم. دیدم از سنگر بیرون اومد و رفت زیر بارون و دست هاش رو به سمت آسمان بلند کرد و شروع کرد به دعا خوندن . من هم از دور […]
قبل از عملیات فتح المبین با شهید معمار زاده به جبهه اعزام شدیم . در فرودگاه دزفول که از هواپیما پیاده شدیم دیدم شهید معمار_زاده لحاف و متکا در وسایلش بود . بهش گفتم برادر اینا چیه همراهت آوردی . او با خوشرویی وقت بیرون اومدن از خونه در جواب سووال مادرم که پرسید کجا […]
فردای عملیات بیت المقدس ۴ (منطقه دربندیخان عراق) بود اکثر ارکان گردان حمزه زخمی شده بودند طرفهای ظهر بود ، دیدم برادر حسین گلستانی زیر بغل شهید قاسم یار احمد رو گرفته و بزور داره میاره عقب . سریع خودم را به آنها رسوندم و کمک برادر گلستانی کردم و دو نفره قاسم را آوردیم […]
نامه حاج قاسم سلیمانی برای صاحب منزلی که ایشان در خلال عملیات آزاد سازی البوکمال، از آن منزل به عنوان مقر استفاده کردند. حاج قاسم در این نامه ضمن معرفی خود، بابت استفاده از منزل به عنوان مقر، از صاحب آن عذرخواهی کرده و ضمن نوشتن شمارۀ تلفن منزل شخصی شان در انتهای نامه، برای […]