• تاریخ : سه‌شنبه, ۱۳ مرداد , ۱۴۰۵
  • ساعت :

    خاطرات دفاع مقدس - الوارثین گردان تخریب لشگر ده سید الشهداء علیه السلام

    به داد خود برسید که وقت تنگ است

    به داد خود برسید که وقت تنگ است

    شادی و شادمانی توی جبهه برای خودش عالمی داشت….. رزمنده های جبهه همه جوون بودند….اگر به مسن ترها هم پیرمرد میگفتی بهشون برمیخورد… و کنترل این همه جوون توی شادی ها کارشاقی بود… توی گردان ما بعضی از رفتارهایی که توی گردان های رزمی مباح بود حرام اعلام شده بود…البته شرعیش نه!!!! بلکه عشقی بود.. […]

    پیکری که پدر کفن کرد

    پیکری که پدر کفن کرد

    گروهان ما مقابل کارخانه نمک با دشمن درگیر بود . دشمن تانک های زیادی را وارد منطقه کرده بود و با آتش سنگین و دقیق سعی داشت ما رو عقب بزنه…آنقدر با گلوله مستقیم تانک شلیک کرده بود که ارتفاع خاکریزها کم شده بود و یک مسافتی هم از خط پدافندی ما خاکریز نداشت و […]

    برادرها…فرض کنید من برادرفضلی هستم

    برادرها…فرض کنید من برادرفضلی هستم

    قرار بود فرمانده لشگربرای سرکشی از گردان به مقر ما ما بیاد…فکر کنم اولین باری بود که برادر فضلی بعد از تحویل گرفتن تیپ سیدالشهدا (ع) درتابستان 64 به مقر بچه های تخریب میومد…مقر ما موقعیت الصابرین بعد از پل کرخه بود بود . صبحگاه که تموم شد شهید نوریان فرمانده تخریب گفت:برادرها داخل میدان […]

    مصاحبه خواندنی برادر حاج علی ولی زاده فرمانده تخریب

    مصاحبه خواندنی برادر حاج علی ولی زاده فرمانده تخریب

    مصاحبه خواندنی برادر حاج علی ولی زاده فرمانده تخریب(جنگ) قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) ?نیرو‌ها‌ی تخریب ما در جنگ تحمیلی بسیار شجاع بودند و انگیزه بی‌نظیری داشتند‌ و چه در غرب و چه در جنوب، چه در دشت و بیابان و چه در آب و دریا خوب عمل می‌کردند و همه را به حیرت وامی‌داشتند. نیروهای تخریبچی […]

    شهید محمود بهرامی

    شهید محمود بهرامی

    دیماه 62 بود که محمود کارت عروسی خود را در ضریح امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) انداخت و یقین داشت که آنها در میهمانی او شرکت می‌کنند. بساط جشن عروسی محمود در تالاری در تهران مهیا شد و میهمانان او بچه های رزمنده و بسیجی بودند. او اصرار داشت که با لباس سبز سپاه دامادیش […]

    در تخریب اولین اشتباه آخرین اشتباه است

    در تخریب اولین اشتباه آخرین اشتباه است

    در واحدهای تخریب یک شعار همیشه نصب العین رزمنده هایی بود که به این واحد جذب میشدند و آن اینکه” اولین اشتباه آخرین اشتباه است” تا جائیکه این شعار در آموزشها تبدیل به شعور میشد و تحمل یک تخریبچی را برای فرگیری آموزشهای سخت و طاقت فرسا بالا میبرد… اکثر عملیاتهای ما از الگوهای کلاسیک […]

    شهید سیدعلی سادات

    شهید سیدعلی سادات

    آنقدر این عکس حرف برای گفتن داره که آدم دوست نداره نگاهش رو از اون برداره…شهید سیدعلی سادات زواره داره برای نیروهاش روضه میخونه….اینا دارن میرن خیبری دیگر فتح کنند… جا داره مداحان این عکس رو قاب کنند و روز ی چند بار بهش زول بزنند. نه منبری… نه بلندگویی… نه چای قند پهلویی… نه […]

    آخرین دست نوشته تخریبچی شهید حسن جدی

    آخرین دست نوشته تخریبچی شهید حسن جدی

    آخرین دست نوشته تخریبچی شهید حسن جدی اکنون آخرین فرصت های دنیاست،آخرین لحظات است.شاید که آخرین روز عمرمانیز باشد وامشب باهمه شبهای دیگرفرق دارد.امشب آسمانها خون خواهندگریه کرد.ستارگان باهمه فروغ وروشنایی شان مرواریدهای خونین راخواهندبرچید.امشب شب حمله شب ازخودگذشتن ،شب هدیه دادن.خداوندا هدیه اینجانب رابپذیر.امشب شب معراج،شب پرواز،شب دیداربامهدی(عج)،شب ایمان شب فداکاری،شب ایثار،شبی که گل […]

    لشگر10 در عملیات بیت المقدس2

    لشگر10 در عملیات بیت المقدس2

    لشگر10 در عملیات بیت المقدس2 این عملیات دومین عملیات لشکر 10 (بعد از عملیات والفجر 4) در طول هشت سال دفاع مقدس در منطقه غرب کشور در فصل زمستان بود که بعضی روزهای آن دما به 20 درجه زیر صفر هم می‌رسید عقبه لشکر در این عملیات از اهواز به سنندج و پادگان امام علی […]

    در سرمای بیست درجه زیر صفر جنگیدن خدایی کار شاقی بود

    در سرمای بیست درجه زیر صفر جنگیدن خدایی کار شاقی بود

    در سرمای بیست درجه زیر صفر جنگیدن خدایی کار شاقی بود خصوصا اینکه منطقه کوهستانی هم باشه و دشمن هم روی ارتفاعات بر ما تسلط داشته باشه. اما جوانهای این سرزمین نشان دادن که مرد میدان سختی ها هستند. سخترین ماموریت تو این عملیات کار بچه های تخریب و اطلاعات عملیات بود چون برای شناسایی […]

    گوشه ای از مناجات عارف شهید محمد مهدی ضیایی

    گوشه ای از مناجات عارف شهید محمد مهدی ضیایی

    گوشه ای از مناجات عارف شهید محمد مهدی ضیایی بامعشوقش درشب عملیات بیت المقدس 2 ساعت 15/10 شب است و لحظات حساس و پرشوری را پشت سر میگذارم ، صدای خواندن دعای کمیل از رادیو به گوش میرسد.آخر امشب شب جمعه است . چند دقیقه پیش که بیرون سنگر بودم هوا بهتر از شبهای دیگربود. […]

    این حکایت واقعا خواندنی است

    این حکایت واقعا خواندنی است

    این حکایت واقعا خواندنی است شاید در بدو ورود به جمع بچه های تخریبچی این تداعی بشه که با جمعی مواجه میشی که سختی ها و زبری های جنگ اونها رو از جهت روحی سفت وسخت کرده اما توی دقایق اولیه به اونجا میرسی که در قله عاظفه وصمیمیت داری قدم میزنی. زندگی میون بچه […]

    برو بالا