• تاریخ : چهارشنبه, ۱۷ دی , ۱۴۰۴
  • ساعت :

    خاطرات دفاع مقدس - الوارثین گردان تخریب لشگر ده سید الشهداء علیه السلام

    روزی که حاج کاظم گریست

    روزی که حاج کاظم گریست

    بچه های تیپ سیدالشهداء علیه السلام دو تا تانک در جزیره مجنون داخل دهکده که نقطه درگیری تیپ بود غنیمت گرفتند. شهید حاج کاظم رستگاربه ما ماموریت داد که بریم و تانک ها رو عقب بیاریم وقتی به منطقه درگیری رسیدیم برادر احمد ساربان فرمانده گردان قمر بنی هاشم علیه السلام اونجا بود. احمد که […]

    علمداران لشگر10سیدالشهداء(ع) در راه قدس
    پیش به سوی قدس

    علمداران لشگر10سیدالشهداء(ع) در راه قدس

    21 خرداد ماه 61 جمعی از رزمندگان تیپ محمد رسول الله عازم نبرد با رژیم صهیونیستی شدند که علمداران لشگر10 سیدالشهداء علیه السلام، شهیدان حاج علیرضا موحد دانش-شهید حاج کاظم رستگار و شهید حاج احمد غلامی.....

    حاجی گفت : من همه موانع رو برای شهادت سعی کردم از جلوم بردارم

    حاجی گفت : من همه موانع رو برای شهادت سعی کردم از جلوم بردارم

    بهمن ماه بود و بارون به شدت میبارید اون هم بارون های خوزستان. با حاج عبدالله با هم بودیم. دیدم از سنگر بیرون اومد و رفت زیر بارون و دست هاش رو به سمت آسمان بلند کرد و شروع کرد به دعا خوندن . من هم از دور نگاهش میکردم. حاجی تمام لباس هاش خیس […]

    خاطره ای از آخرین روزهای سردار شهید حاج عبدالله نوریان

    خاطره ای از آخرین روزهای سردار شهید حاج عبدالله نوریان

    از مکه که اومد حالش خیلی تغییر کرده بود حالا دیگه برادر عبدالله ، حاج عبدالله شده بود لطافت روحی اش به اوج رسیده بود. اوقات فراغتش رو بیشتر صرف نماز و مناجات میکرد. خوابش خیلی کم شده بود. بجای خوابیدن به قول خودش چرت میزد و مدام بین عقبه و خط مقدم در تردد […]

    روزی که فرمانده از فوتبال بازی توبه کرد

    روزی که فرمانده از فوتبال بازی توبه کرد

    گردان تخریب از سومار اومد به سمت جنوب. نیمه دوم سال 61 بود . محل استقرار خاصی در جنوب نداشتیم . مقر شهید کهن (الوارثین) هنوز وجود نداشت . وارد منطقه عملیاتی فتح المبین شده بودیم . آثار عملیات فتح المبین رو توی منطقه میشد مشاهده کرد. تا کامل مستقر بشیم، از سر کنجکاوی رفتم […]

    مدد الهی به روایت شهید حاج عبدالله نوریان
    تنها سلاح‌مان دو ـ سه قبضه آر.پی.جی7 بود

    مدد الهی به روایت شهید حاج عبدالله نوریان

    تانک‌ها جلو می‌آمدند كه من دیدم یک تانک در فاصله سی‌ ـ چهل متری من است و دارد نزدیک و نزدیک‌تر می‌آید. هر چه داد زدم، بچه‌ها نشنیدند. انگاری کسی توی آن گیر‌و‌دار، متوجه من و تانک نشد. اگرنزدیک تر مي‌آمد، بيش‌تر بچه‌ها را شهيد مي‌كرد.

    زیارت امام رضا(ع) با اعمال شاقّه

    زیارت امام رضا(ع) با اعمال شاقّه

    روزهایی که باشهدامیرفتیم پابوس امام هشتم سال های دفاع مقدس بعدازهر عملیات به پابوس امام رضا(ع)میرفتیم ? تابستان سال 1364بعدازعملیات عاشورای 3 با دودستگاه اتوبوس عازم مشهدشدیم از تهران یک کامیون بار زدیم که تعدادی چادر و پتو و لوازم مورد نیاز همراه بردیم و بعد از رسیدن به مشهد داخل پارک ملت مشهد چادرها […]

    مصطفی…. تو سپاهی هستی و ما نمیدونیم

    مصطفی…. تو سپاهی هستی و ما نمیدونیم

    یکسالی بود که پاسدار رسمی شده بود و کسی نمیدونست چون مصطفی همیشه لباس خاکی میپوشید یکی از دوستان نقل میکرد. پائیز سال 63 در پادگان ابوذر بودیم پیراهنم رو شسته بودم و روی بند پهن کرده بودم. وارد اطاق شدم و به بچه ها گفتم برادرها یکی یه پیراهن به من بده بپوشم تا […]

    از وقتی اومد تخریب مدام دنبال کارهای فرهنگی بود

    از وقتی اومد تخریب مدام دنبال کارهای فرهنگی بود

    محمد فرد از همسنگرهای خوب ما بود کسی که با دیدنش قلبا خوشحال میشدی او یک لحظه آروم و قرار نداشت بعد از عملیات کربلای 1 توی مقر قلاجه به جمع بچه های تخریب لشگر10 اضافه شد البته او قبلا هم جبهه بود از وقتی اومد تخریب مدام دنبال کارهای فرهنگی بود اولین باری که […]

    صورت قاطر رو بغل کرده بود و توی گوش حیوان نجوا میکرد…

    صورت قاطر رو بغل کرده بود و توی گوش حیوان نجوا میکرد…

    اواسط مهرماه سال 1363 بود دهه اول محرم تمام شده بود و قرار شده بود مین گذاری و شناسایی زیر ارتفاع بمو بعد از دهه ی اول محرم انجام بشه و بچه های تخریب و اطلاعات عملیات لشگر10 که اون موقع تیپ 10 سیدالشهداء(ع) بود به عزاداری امام حسین(ع) برسند. تعدادی از بچه های تخریب […]

    سی و هفت سال پیش ، منطقه عملیاتی جوانرود

    سی و هفت سال پیش ، منطقه عملیاتی جوانرود

    مهرماه سال 1363 منطقه عملیاتی جوانرود کنار ارتفاع بیزل بچه های تخریب و اطلاعات عملیات لشگر10   ایستاده از سمت چپ شهید امیر یحیوی شهید نباتی شهید مهوش محمدی برادر رضوانیان شهید میرزازاده شهید زعفری شهید دواری برادر کربلایی صفی برادر خسروبابایی برادر خلیلی شهید رحیم پور برادر طهماسبی مرحوم نعمت خسروبابایی نشسته از سمت […]

    اونهایی که بلیط ایستاده بهشون میرسید

    اونهایی که بلیط ایستاده بهشون میرسید

    این تصویر نادر یکی از اسناد دفاع مقدس است شاید تا حالا از این تصویرها ندیده باشید اما رزمنده های دفاع مقدس بارها این رو تجربه کرده اند وقتی به ایستگاه راه آهن میرسیدی ، با برگه مرخصی میتونستی بلیط بگیری دو نوع بلیط داشتیم. اونایی که جلوتر بودند و زودتر میرسیدند ایستگاه راه آهن […]

    برو بالا