معمولا بچه های تخریب عمومشون اهل نماز شب بودند غیر از عده قلیلی که من هم جزوشون بودم. موقعیت شهید موحد توی جاده اهواز خرمشهر بودیم. تابستون گرمی هم بود قرار بود تیپ سیدالشهداء(ع) چند ماه بعد از عملیات خیبر داخل جزیره مجنون عملیات کنه که به هم خورد. یکی دو ماهی از اومدن شهیدپیام […]
سال 1362 در مدرسه شهید مهران سجده ای در تهرانپارس، اول دبیرستان رو میخوندیم ، ما تجربی میخوندیم و پیام پوررازقی انسانی . مدرسه با جمع آوری کمکهای دانش اموزان یک آمبولانس برای اهدای به جبهه خریداری کرده بود و قرار بود طی مراسمی از مدرسه به جبهه فرستاده بشه ، چند نفر از دوستان […]
اوایل تابستان سال 64 بود که برای پاکسازی میدان های مین منطقه عملیات والفجر4 خصوصا ارتفاعات لری اعزام شدیم. همزمان با پاکسازی میادین مین شهید سید محمد زینال حسینی آموزش سختی رو هم شروع کرد که قسمت سختش استقامت دربالا وپائین رفتن از ارتفاعات و پستی وبلندی ها بود و ما هم که یه مقدار […]
حاج قاسم بیگدلی 59 ساله بود که به گردان تخریب لشگر10سیدالشهداء(ع) قدم گذاشت. در مواجه اول این کلام رو از ایشون شنیدیم که گفت اومدم تا اسلجه کاظم جانم زمین نیفته. شهید کاظم بیگدلی فرزند حاج قاسم اوایل اردیبهشت 66 در عملیات نصر1 به شهادت رسیده بود. اما ایشون هم خودش رو به گردان رسوند […]
نامه بالا به خط شهیدحاج ناصر اربابیان… سفارش برادرش آقا محسن رو به فرمانده گردان تخریب لشگر10سیدالشهداء(ع)شهیدحاج سیدمحمد زینال حسینی میکنه. سفارش از نوع شهداء
با شهید رسول فیروزبخت تصمیم گرفتیم که مراسم روز اربعین رو در مقر الوارثین با شکوه برگزار کنیم با همفکری که با دوستان داشتیم قرار شد که بچه ها بعد از خواندن زیارت اربعین در حسینیه الوارثین(مقر رزمندگان گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداءعلیه السلام در فکه) ، مسیر حسینیه تا گلزار شهدای الوارثین را به […]
یاد حاجی بخشی بخیر اینروزها که همه عزم سفر کربلا کردند ومیلیون ها نفر پا تو راه گذاشتند … جای حاج بخشی خیلی خالیه.. جای شور و ولوله حاجی بخشی خالیه.. حاجی هرکجا میرفت با سرو صدا میرفت. یادمه صبح کربلای 5 هنوز دژ شلمچه سقوط نکرده بود و هوا هنوز روشن نشده بود که […]
سرداران شهید حاج سیدمحمدزینال حسینی و حاج قاسم اصغری.. حج سال1365 تابستان66-پادگان امام علی سنندج- از سمت چپ-شهید غلامرضا زعفری-آقاجعفر-شهیدفیروزبخت-برادررفاهی-برادرگلشن- برادرکریمی-برادرفردوسی-ناشناس
دست خط شهید فیروزبخت- مسواک زدم وضوگرفتم قبل از اینکه به چادر بیایم رفتم درتپه های ماهورهای اطراف مقرکمی دورزدم و به حال خودکمی گریه کردم بعد از آن خوابیدم
ماموریت ما پاکسازی میدان مین روی دامنه قله گامو بود حرکت کردن بعلت اینکه در تیرس دشمن بودسخت بود وشهیدحاج قاسم اصغری بعلت مجروحیت پاش راحت نمیتونست بیاد بالای قله و با ماوارد میدان مین بشه . البته یکبار اومد و حاج اقاروح افزاکه مسئول پاکسازی میدان مین بود به شکل دستوری به حاج قاسم […]
همسر شهید حاج قاسم اصغری نقل میکند : یک روز دیدم یک عکس نشان دادم .گفتم عکس چیه .گفت این عکس مینه ، و اون هم مین والمر.خیلی مین قشنگیه …. این رو توذهن داشتم تا اینکه شنیدم حاج قاسم با مین والمرا شهید شده فهمیدم به آرزوش رسیده حاجی دوست داشت مثل اربابش امام […]
خیالم راحت بود که اسمم درلیست هست .آن شب حسینیه الوارثین یادش بخیر!!بعداز نماز مغرب وعشا وخواندن سوره واقعه که شیرینی زیبای آن هنوز در کامم هست وحسرت عجیب ان زمان را میکشم شهیدحاج قاسم اصغری که معاون گردان بود اسامی روخوند همه به ولوله افتاده بودن که شاید اسمشون باشه یا نباشه منم نمیدونم […]