• تاریخ : جمعه, ۲۴ بهمن , ۱۴۰۴
  • ساعت :

    خاطرات شهداء - الوارثین گردان تخریب لشگر ده سید الشهداء علیه السلام

    عبور از میدان مین ، یک روایت واقعی

    عبور از میدان مین ، یک روایت واقعی

    شب دهم تیرماه عمليات کربلای یک، اونشب من با شهید امیر تابش و دونفر از بچه های تخریب برای پاکسازی میدان مین دوم جلوی خاکریز دشمن مأموريت داشتیم، قبل از حرکت پشت خاکریز، شهید سیدمحمد (فرمانده تخریب لشگر10) بسيار نگران بازنشدن سیم خارداهای فرشی دشمن بود برای همين چهار نفری دستهامون رو کف دست راست […]

    پدر شهیدی که همیشه با ما بود

    پدر شهیدی که همیشه با ما بود

    قبل از سحر 16 مهرماه 94 بود که تلفنم زنگ خورد. با دلهره از خواب بیدار شدم .. خدایا کیه این وقت ساعت ؟؟؟ روی صفحه تلفن نشون میداد که خانواده استاد هستند. گوشی رو جواب دادم. حاج خانوم استاد والده همسنگرمان شهید رضا استاد بود. اول سلام احوالپرسی کردیم. و حاج خانوم فرمودند. همین […]

    تخریبچی تپل مپل شهید علیرضا عباسیان

    تخریبچی تپل مپل شهید علیرضا عباسیان

    زمستان سال ۶۶(اسفند ماه) بود . برف مقر شهید ضیایی را سفیدپوش کرده بود. نیمه های شب به منظور قضای حاجت از سوله ای که عراقیها دردل کوه درست کرده بودن و بعدا شده بود سنگر محل استراحت ما خارج شدم . درآن تاریکی و سرما صدایی مرا بسمت خودکشید . به سمت صدا که […]

    از دربندیخان تا مشهد

    از دربندیخان تا مشهد

    ابوالفضل دهقان روز یازدهم فروردین سال 67 در اطراف دریاچه دربندیخان عراق با بمب شیمیایی دشمن مصدوم شد همه ی بچه هایی که اونجا بودند به فاصله چند ثانیه ویا چند دقیقه به شهادت رسیدند. و تنها تخریبچی بود که با گاز شیمیایی در دم شهید نشد. این شهید رو برای مدوا به بیمارستان امام […]

    شهیدی داشتیم به نام حسین کاشانی

    شهیدی داشتیم به نام حسین کاشانی

    تا وقتی توی گردان تخریب بودم هرجایی شهید نوریان میرفت من هم همراهش بودم .اکثر اوقات من پشت فرمون مینشستم. انتهای پادگان دو کوهه مقر داشتیم من توی مقر موندم و ایشون به تنهایی جایی رفته بود. شهیدی داشتیم به نام حسین کاشانی ایشون مسوول تدارکات گردان تخریب بود. یه روز اومد پیش من و […]

    تخریبچی دلاوری که رودخانه کارون را به آتش کشید

    تخریبچی دلاوری که رودخانه کارون را به آتش کشید

    طرح به آتش کشیدن رودخانه کارون توسط برادر تیموری به اجرا در آمد. برای این کار از پالایشگاه اهواز درخواست مقدار زیادی نفت سیاه شد. برادران پر تلاش در پالایشگاه اهواز، با ترمیم کردن خطوط لوله نفت که در امتداد جاده اهواز – آبادان بود، نفت سیاه را به منطقه محمدیه رساندند. پس از محاسبه […]

    بشمار سه حسینیه به پا میکردیم

    بشمار سه حسینیه به پا میکردیم

      در تصویر بالا صف دوم اولین نفر سمت چپ حاج آقا نوری نشسته. تخریبچی قدیمی که از روزهای اول تاسیس تخریب لشگر10 به گردان ملحق شد اون موقع بالای 65 سال سن داشت. علی الظاهر توی تدارکات بود اما در رزم ها و صبحگاها پا به پای ما جوان ترها میومد. معمولا یکی از […]

    دوست دارم همه ی فرزندانم ذاکر اهل بیت باشند

    دوست دارم همه ی فرزندانم ذاکر اهل بیت باشند

    شهید آقا سید مهدی ارادتمند اهل بیت علیهم السلام بود از جبهه که برگشتیم تقریبا به فاصله چند سالی همه همسنگرانمون رفتند قاطی مرغ ها قاطی مرغ ها رفتن اصطلاحی بود که برای متاهل ها به کار میبردند سید هم بعد از فراغت ازجبهه برای تحصیل علوم دینیه به شهر قم رفت و همون جا […]

    ای ساربان آهسته رو آرام جانم میرود

    ای ساربان آهسته رو آرام جانم میرود

    ای ساربان آهسته رو…… حکایتی رو از مرحوم حاج بخشی شنیدم ایشون میگفت به من ماموریت دادند که برای استفاده عملیات در مناطق کوهستانی تعدادی قاطر بخرم و من هم برای خرید این چهارپا به مناطق عشایری و روستایی رفتم در یکی از روستاها تعدادی قاطر انتخاب کردیم و قرار شد که نزد اهالی روستا […]

    فرمانده ای که مواظب نوحه خون ها بود

    فرمانده ای که مواظب نوحه خون ها بود

    فرمانده ای داشتیم به نام شهید حاج عبدالله نوریان. ایشان خیلی مواظب من بود. بعضی از وقت‌ها که من با صدای بلند می‌خندیدم تذکر می‌داد که اگر دیگران این‌گونه بخندند مشکلی نیست اما تو نباید این‌گونه بخندی. چرا؟ چون تو مرشد و روضه خون این‌ها هستی و قراره شب برای این‌ها مناجات و روضه بخوانی. […]

    تنها محرمی بود که توی جبهه بند شده بودم

    تنها محرمی بود که توی جبهه بند شده بودم

    معمولا محرم ها جبهه تعطیل بود حد اقل برای رزمنده های تهرون. توی جبهه محرم ها بند نمیشدند محرم سال 63 بود و ما پادگان ابوذر بودیم از تیپ سید الشهداء علیه السلام فقط بچه های تخریب ، اطلاعات عملیات و طرح عملیات توی پادگان بودند بقیه بچه ها در جنوب بودند بچه های تیپ […]

    حسین جان زیارت ، حسین جان شهادت

    حسین جان زیارت ، حسین جان شهادت

    یکی از شور هایی که ما در گردان تخریب لشگر 10 درسینه زنی هامون میدادیم و شهید تابش اوستای اجرای اون بود این شور بود که. شور شهادت به سرم آمده. کرببلا درنظرم آمده. حسین جان زیارت. حسین جان شهادت خدایی با این شور بعضی ها بیهوش میشدند. توی جبهه با وجود اینکه توی گردان […]

    برو بالا