• تاریخ : جمعه, ۲۴ بهمن , ۱۴۰۴
  • ساعت :

    خاطرات شهداء - الوارثین گردان تخریب لشگر ده سید الشهداء علیه السلام

    شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 1364

    شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 1364

    شب نوزدهم ماه رمضان قرار شد برای احیاء بریم دزفول  شهید نوریان علاقه خاصی به مردم دزفول داشت واین تیکه کلامش بود که صفای دل مردم دزفول .. اون شب بعد از نماز مغرب و عشا زود شام خوردیم و با چند تا وانتی که داشتیم همه رفتیم دزفول… رفتیم یکی از مسجد های قدیمی […]

    شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 1365

    شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 1365

    پیکر مطهر شهید سید مجتبی زینال حسینی بعد از 10 روز جستجو در میادین مین فکه پیدا شد. چند روز از ماه رمضان گذشته بود و بچه های تخریب مشغول پاکسازی میادین مین منطقه ی فکه و جمع آوری پیکرهای مطهر شهدای عملیات سیدالشهداء(ع) بودند. پیکرهای شهدا در اثر شدت آفتاب و گلوله باران شدید […]

    شب های قدر جبهه شب نوزدهم ماه رمضان سال 1363

    شب های قدر جبهه شب نوزدهم ماه رمضان سال 1363

    اوایل خرداد ماه سال 63 بود که بعد از طی مانورهای متعدد در میدان مین واقعی در اردوگاه آموزشی شهدای تخریب در جاده آهواز آبادان به مقر شهید موحد دانش در سه راهی جفیر آمدیم هوا فوق العاده گرم بود و باد شدیدی هم میوزید به حدی که وزش باد اجازه استقرار چادرها رو نمیداد. […]

    ماه رمضان اون سال رفتیم جزیره مجنون شمالی

    ماه رمضان اون سال رفتیم جزیره مجنون شمالی

    با عرض شرمندگی … تقریبا در مورد ماه رمضان در جبهه حداقل در فضای مجازی چیزی یافت نمیشه خاطرات و روایاتی هم که در مورد ماه رمضان در جبهه هست یا همه گیر نیست یا دقیق. اما ماه رمضان در جبهه برای خودش عالمی داشت این رزمنده جاموندها از شهدا از ماه رمضان سال 62 […]

    غصه ام این است که هنوز پیکر حسین من برنگشته

    غصه ام این است که هنوز پیکر حسین من برنگشته

    22 فروردین ماه 1362 در آخرین دیداری که خدمت مرحوم حاج عبدالوهاب شاه حسینی رسیدیم ایشون فرمودند “غصه ام این است که هنوز پیکر حسین من برنگشته” شهید حسین شاه حسینی ، سید جمال شرق آزادی و حسین معمار زاده مامور باز نمودن معبر عملیات والفجر 1 در منطقه فکه شمالی شدند. حسین شاه حسینی […]

    قسمتی از اجساد شهدای بمباران گردان مقداد

    قسمتی از اجساد شهدای بمباران گردان مقداد

    سرداران شهید گردان مقداد لشگر 27 جانباز شهید ابراهیم حسامی جانباز شهید هاشم کلهر شهادت: 6اسفند62 جفیر روز ششم اسفند سال 62 رزمندگان گردان مقداد آماده عملیات خیبر بودند و شهید حاج همت برای سخنرانی بچه های گردان مقداد به عقبه گردان توی  منطقه جفیر اومد. حاج همت از سختی عملیات در هور گفت و […]

    القصه نام حضرت زهرا سلام الله علیها همه ی گره ها را گشود

    القصه نام حضرت زهرا سلام الله علیها همه ی گره ها را گشود

      چند روز به عملیات والفجر 8 کنار کارون روستای ام النوشه بهمن ماه 1364 از سمت راست شهید اکبر عزیز زاده و حبیب آقای فرخی روزها و شب ها به تمرینات غواصی میگذشت ماموریت بچه های تخریب لشگر10 عبور از آب اروند و ایجاد معبر در موانع کنار ساحل ام الرصاص بود دشمن در […]

    پیکرهایی که غسل و کفن نداشت

    پیکرهایی که غسل و کفن نداشت

    روح همه ی شهدا خصوصا شهید سید مرتضی مساوات اولین شهید تخریب تیپ سیدالشهداء علیه السلام و اولین شهید لشگر10 شاد باشه. اونقدر که در حافظه ام هست تا قبل از عملیات فتح المبین در عید سال 61 همه ی شهدا رو غسل میدادند و کفن میکردند. حداقل در تهران اینطور بود. اما از عملیات […]

    اولین شهید لشگر 10 هنگام اذان ظهر پرکشید

    اولین شهید لشگر 10 هنگام اذان ظهر پرکشید

    اولین شهید لشگر 10 هنگام اذان ظهر پرکشید تازه از منطقه اومده بودم بعد از عملیات مسلم ابن عقیل (ع)بود همون صبح که من رسیدم تهران مرتضی حرکت کرد برای اسلام آباد غرب. یک هفته از رفتن مرتضی گذشته بود و منزل یکی از دوستانم بودم که خبر اومد مرتضی در جبهه مجروح شده. تا […]

    گریه ی فراق شهید حاج قاسم اصغری

    گریه ی فراق شهید حاج قاسم اصغری

    پائیز سال 66 بود و ماموریت من به گردان تخریب تمام شده بود و میبایست برای ادامه درس و مشق به تهران برمیگشتم . ما در مقر الوارثین در جنوب مستقر بودیم و عقبه لشگر10 در سنندج بود و برای تسویه حساب میبایستی به اونجا میرفتم . دنبال وسیله میگشتم برای اینکه خودم را به […]

    حکایت مین کیکی در عملیات والفجر مقدماتی

    حکایت مین کیکی در عملیات والفجر مقدماتی

    در عملیات والفجر مقدماتی، بچه های قرارگاه لشکر نجف، قبل از ما حرکت کردند. بنا بود بعد از این که آن ها خط را شکستند، ما برای شناسایی پل غزیره، شهر حلفاییه و الاماره اقدام کنیم. ما بچه های تخریب باید زودتر از لشکر عبور کرده، راه را شناسایی می کردیم. وقتی وارد شدیم، دیدیم […]

    معبر برگشت عملیات عاشورای 3

    معبر برگشت عملیات عاشورای 3

    ساعت 5.30 غروب بود که تجهیزاتم رو محکم کردم. یک نیم ساعتی دنبال کش گشتم تا نارنجک‌ها رو به حمایلم محکم کنم. قرار بود سر معبرها پرچم بزنیم. چوب پرچم‌ها دو برابر قد من بود. بعد از اینکه تجهیزاتم رو بستم شروع کردم سر چوب پرچم ها رو با سرنیزه تیز کردن که به راحتی […]

    برو بالا