• تاریخ : پنجشنبه, ۱۸ دی , ۱۴۰۴
  • ساعت :

    خاطرات دفاع مقدس - الوارثین گردان تخریب لشگر ده سید الشهداء علیه السلام

    عجب حکایتی است عاشقی

    عجب حکایتی است عاشقی

    نام هر دو حسين و فاميلي هر دو نوروزي بود يكي بچه بازار تجريش و ديگري بچه شاه عبدالعظيم. اولين روزي كه حسين بچه شميران اومد توی واحد اطلاعات عملیات با حسين بچه شهر ري درگير شد. حسين اهل شمرون مادر زادي نوك زباني صحبت ميكرد و حسين اهل شاه عبدالعظیم هم به علت اینکه […]

    فردا صبح اونهایی که زنده وسالم موندن در این نقطه همدیگه رو میبینیم

    فردا صبح اونهایی که زنده وسالم موندن در این نقطه همدیگه رو میبینیم

    ماموریت بچه های تخریب که به گردان ها مامور میشدندعلاوه بر باز کردن معابر و موانع.ماموریت انفجار در طول مسیر عبور گردان ها رو هم داشتند. به جهت اینکه ماموریت لشگر سیدالشهداء(ع) عبور از حد لشگر41 ثارالله و حمله به شهر ابوالخصیب بود باید از منطقه ای رد میشدند که نخلستان های پر حجم وآبراه […]

    فرازی از وصیت شهید پیچک

    فرازی از وصیت شهید پیچک

    فرازی از وصیت شهید پیچک ✔️? جنازه مرا بر روی مین ها بیاندازید، تا منافقین فکر نکنند، ما در راه خدا از جنازه مان دریغ داریم، به دامادیِِ دو ماهه من نگریید، دامادیِ بزرگی در پیش داریم. ✔️? خدا کند که حکومت سرنگون گردد، اما منحرف نگردد، چون انحراف، خیانت به خون شهداست. بگذارید بگویند […]

    بخواب بخواب من سرباز حسینم

    بخواب بخواب من سرباز حسینم

    توی خط دریاچه نمک فاو روی پد بودم دیدم یه غولتشن بعثی که عین دیو میموند ، داره از روبرو میاد. علی پیکاری دراز کشیده بود داشت آسمون رو نگاه میکرد و میگفت انگار عراقی ها خمپاره و توپ هاشون رو کنترات دادن به کارگر های سر خیابونشون و گفته بودن انقدر بریز ید توش […]

    اسیر عراقی هم داشت آروم آروم با دستش به سینه میزد

    اسیر عراقی هم داشت آروم آروم با دستش به سینه میزد

    بین عملیات کربلای 4 و پنج بود که در خط شلمچه با بچه های تخریب لشگر 10 در رفت و آمد بودیم یه وانت داشتیم که اطاقش رو برداشته بودند برادر حاج احمد خسروبابایی راننده اش بود. یه شب که رفتیم توی خط برای کاری که به ما محول شده بود در مسیر برگشت به […]

    آنقدرفضا را عاشورایی کرد که همه برای حضوردرعملیات ازهم سبقت میگرفتند

    آنقدرفضا را عاشورایی کرد که همه برای حضوردرعملیات ازهم سبقت میگرفتند

    شهیدغلامعلی ازرزمندهای قدیمی تیپ سیدالشهدا علیه السلام بود قبل ازعملیات مقدماتی در مقر چنانه بانفس قدسی اش فضا رامعطرمیکرد. این شهید عزیز هروقت جبهه به اونیاز داشت خودش رومیرسوند، قبل ازعملیات با صدای گرمش همه را آماده شهادت میکرد وشب عملیات پابه پای رزمندگان سلاح بردوش به مصاف دشمن میرفت. قبل از عملیات خیبربود شهیدرستگارفرمانده […]

    مداح شهید داوود بنی جمالی

    مداح شهید داوود بنی جمالی

    اسمش داوود بود اما بیشتر مجید صداش میکردند از مربیان و فرماند هان پادگان آموزشی 21 حمزه بود خیلی از رزمنده ها که بعدا شهید شدند زیر دست ایشون آموزش دیدند صدای بم و زنگ داری این نوکر امام حسین(ع) زبانزد بود و این خودش به سوز صداش اضافه میکرد شهید بنی جمالی در امر […]

    خدایا به ما رحم کن ، خدایا بچه هامون چیزیشون نشده باشه !

    خدایا به ما رحم کن ، خدایا بچه هامون چیزیشون نشده باشه !

    یک هفته به محرم مونده بود مقر تخریب لشگر10 در قلاجه بودیم . آماده می‌شدیم برای محرم سال 65 . آمادگی از این جهت که ساک ها رو بسته بودیم برای رفتن مرخصی . اکثر بچه ها می‌خواستن دهه ی اول محرم رو تهران باشند. از منطقه هم قول و قرار برای حسینیه لباس فروشها […]

    دلاور مرد تخریبچی به تنهایی معبر زد

    دلاور مرد تخریبچی به تنهایی معبر زد

    بچه های تخریب به گردان ها برای عملیات والفجر 3 مامور شده بودند اون ها سر ستون میرفتند و گردان عازم هجوم به مواضع دشمن شد شهید همت مدام با بی سیم وضعیت گردان رو می پرسید. چون آتیش دشمن سنگین شده بود و گردان در مسیری میرفت که خطرات زیادی تهدیدش میکرد آتش اداوت […]

    روزی که پیکر شهید عباس بیات تبادل شد

    روزی که پیکر شهید عباس بیات تبادل شد

    بعد از قطعنامه 598 ، در اواخر مرداد سال 67 آتش بس بین ایران و عراق برقرار شد با یه تعداد از بچه ها به عنوان تخریبچی در خط شلمچه حضور داشتم . مواضع ما با عراقی ها خیلی نزدیک هم بود. تعدادی از جنازهای عراقی در منطقه افتاده بود و یه تعد از پیکرهای […]

    شهید محمدحسین بابالو

    شهید محمدحسین بابالو

    بعد از عملیات کربلای 8 در بهار سال 66 اومد گردان تخریب. قبلا گردان رزمی بود. زود خودش رو پیدا کرد و از نیروهای عملیاتی بود فرمانده ما شهید سید محمد نگاه ویژه ای بهش داشت. تیر اندازیش حرف نداشت. حتی گلوله آرپی جی رو خیلی دقیق به هدف میزد. توی رزم های شبانه کمک […]

    روایت حسین گودرزی از شهید فانی فرسنگی

    روایت حسین گودرزی از شهید فانی فرسنگی

    فشنگ اسلحه ام تموم شد و دیگه کاری از دستم بر نمیومد . فقط یک نارنجک تو جیب بغلم نگهداشته بودم تا اگر بحث اسارت پیش اومد ازش استفاده کنم. شهید خانی فرسنگی چند بار تلاش کرد بسته های ۱۰ تایی فشنگ برام پرت کنه که بهم نمیرسید . عراقیها هم که منو تنها دیده […]

    برو بالا