فروردین سال 65 از نیمه گذشته بود اعیاد آخر ماه رجب و شعبان در پیش بود مقر الوارثین رنگ و بوی بهارگرفته بود. تقریبا دشت های اطراف مقر الوارثین پر بود از لاله های وحشی و سبزی زمین هم مناظر زیبایی خلق کرده بود. شب عید مبعث بود. به مسوول تدارکات گردان حاج آقا عباسی […]
دشمن هنوز گیج بود و آتش دقیق نمیریخت. اسکله هنوز امن بود و دشمن هم روی اون دید نداشت. نیروهای سایر گردانها هم برای ادامه عملیات در ساحل پیاده شدند. هنوز مجروح و شهیدی عقب نیاورده بودند و ظاهر کار این بود که تلفات بالا نبوده و بچه ها به هدف ها رسیده اند.. هوا […]
فرازی از وصیتنامه ی شهید نوجوان 14 ساله شهید سید علیرضا جوزی و اما مادرم ! ای که وقتی نامت را بر زبان می آورم . تمام وجودم به یاد تو می افتد ، بدان که من در آخرین لحظات زندگی ام به یاد تو هستم ، بدان که با تو جان میدهم. مادرم! مبادا […]
عملیات بیت المقدس 4 در بامداد روز 6 فروردین 67 با رمز یا اباعبدالله ( ع ) در منطقه عمومی دربند یخان آغاز شد.و لشگر ده _سیدالشهداء(ع) به همراه چند یگان دیگر در این عملیات شرکت نمودند.منطقه مورد نظر برای عملیات، منطقهای کوهستانی بود که از شمال به دریاچه دربندیخان و شاخ تیمورژنان، از جنوب […]
شهید رستگار در زمان خودش سرآمد فرماندهان عملیاتی تهران بود و تمام رزمندگان تیپ 10 سیدالشهداء ( ع ) و لشگر 27 محمد رسول الله ( ص ) اون رو یک اسطوره جنگ میدونستن. حتی دشمن هم این رو فهمیده بود. هرکجا می فهمید فرمانده میدان رزم، حاج کاظم رستگاره با همه توان میومد. اینرو […]
غلام شبهایی که توی مقر الوارثین میماند مهمان من و شهید رسول فیروزبخت بود . موقع خواب من و غلام و رسول سه نفری میرفتیم زیر یک پتو و غلام بین من و رسول میخوابید. بچه های داخل چادر اعتراض میکردند که ای بابا این کار شما مکروهه! شما الگوهای گردان هستید و بچه ها […]
یک روز با شهید رسول فیرزبخت رفتیم به غلام سربزنیم. غلام در زاغه مهمات کرخه مستقر بود . او میدونست ما میاییم و سور و سات رو فراهم کرده بود. وقت ظهر رسیدیم و وضو گرفتیم برای نماز… هر طوری بود غلام رو جلو انداختیم برای امام جماعت… از محالات روزگار بود اما غلام قبول […]
آخرین دیدار ما با غلام وقت رفتن برای عملیات والفجر ده بود. ما داشتیم سوار اتوبوس ها میشدیم که غلام رسید. بدو اومد سمت ما و از همان دور هم آغوش باز کرد. من رو بغل کرد. بغض گلوش رو گرفته بود . غلام زبانش لکنت داشت .” لکنت زبان غلام برای عملیات محرم بود […]
نماز صبح روز 18 اسفند 62 رو خوندیم هنوز پاتک دشمن شروع نشده بود . تک وتوک خمپاره و توپی زوزه کشان میومد و کنار ما توی آب هور میخورد وبا انفجارش صدای جیغ پرنده ها بلند میشد. هوای جزیره خیلی گرفته بود . بوی آب گندیده هور و بوی باروت نفس کشیدن رو سخت […]
یه چاله پیدا کردیم که قدری استراحت کنیم و هنوز چند لحظه ای نگذشته بود که دیدم یکی از دور دولا دولا میاد و نفس زنون به ما رسید وگفت من از بچه های اطلاعات عملیات تیپ سیدالشهداء(ع) هستم! برادرها تو رو خدا بچه های گردان حضرت علی اکبر(ع) تو محاصره تانکها هستند و مهماتشون […]
عملیات خیبر شاید به این دلیل در دفاع مقدس هشت ساله ممتاز شده که کار به جنون کشید و مجنون های زیادی در آغوش گرم لیلاشان آرمیدند . سهمیه گردان تخریب لشکر ده سیدالشهداء علیه السلام هم ٢١ لاله عاشق بود که بدنهای اکثر اونها سالهای سال در مجنون به جا ماند بعضی از این […]
بعد از اتمام کار مین گذاری ، بچه های تخریب به مرخصی اومدند رسم بود بین رزمندگان که قبل از دیدن خانواده خودشان به دیدار خانواده همسنگران شهیدشان میرفتند . ابتدا به دیدار خانواده شهدای هفت تن آل صفا رفتیم. خیابان نبرد تهران و دیدار با خانواده شهید رحمان میرزا زاده اولین مقصد ما بود. […]