هید محمدمرادی درمدت کوتاهی توان خودش رونشون داد ودرزمره نیروهای عملیاتی گردان قرارگرفت. شناخت ما روی این شهیداین گونه بود که محمد بدرد گره گشایی عملیات میخوره.ایشان درگردان با #شهید_پیام _پوررازقی مانوس شده بود و در خیلی از رفتارهاش از این شهید الگو گرفته بود.وشهادت این عزیز هم حکایتی شنیدنی دارد.تعدادی ازشهدای ما هستند که […]
اون روزها من موتور سیکلت داشتم وبا موتور به روضه ها وجلسات قرآن میرفتم ومحمد را که خردسال بود جلوی موتور می نشاندم ودرمسیر سوره های کوچک قرآن را میخواندم واو حفظ میکرد تا اینکه 14 سالش بود با وساطتت دوتا از دوستانش که اونها هم شهید شدند پا به جبهه گذاشت وبرای بار دوم […]
از کربلای 4 که برگشتیم، بچههای گردان هجوم آوردن برای گرفتن تسویه حساب و مرخصی. بچه ها سه ماه بود که مرخصی نرفته بودند و انواع واقسام آموزشها رسشون رو کشیده بود و جریانات عملیات کربلای 4 روحیه شون رو درب و داغون کرده بود دیگر طاقت ماندن نداشتند هرچه برای اونها توضیح میدادیم که […]
اونقدر حماسه های یکنفره در صفحه افتخارات لشگر10 داره که نگو ونپرس…اما این حماسه حاج غلام با اصرار و سماجت رفیقش شهید سید محمد زینال حسینی فرمانده تخریب لشگر10 لو رفت….. در جلسه طرح مانور عملیات کربلای5، که در آن جلسه فقط فرمانده گردانها حضور داشتند در مورد کیفت مواضع و موانع دشمن در دژ […]
شبهای قدر کربلای5 یاد شب ها و رورهایی که شهدا اینجا زندگی کردند یاد نمازجماعتها توی این هشتی ها بخیر. غیر از چند نفری که وسط بودند بقیه مجبور بودند سرهاشون رو دولا کنند. یاد نماز شب ها که به جماعت خونده میشد. برای اینکه همه بلا استثنا نیم ساعت به اذون رو به قبله […]
مهرماه سال 63 بود و یک ماهی بود که به پادگان ابوذرنقل مکان کرده بودیم . بعداز نماز مغرب و عشاء وقتی وارد ساختمون شدم یه دفعه خشکم زد.دیدم شهید بزرگوارعلی عاصمی داخل اطاقمون نشسته وبچه ها دورش رو گرفتن واون هم با لبخند همیشگی که دندون های جلوش رو میتونستی ببینی داره براشون صحبت […]
15روز بیقراری بچه های تخریب برای قرار عملیات کربلای 5 و شکستن دژ شلمچه شاید سخت ترین روزهای حضورم درجبهه روزهای بین کربلای 4 و 5 بود هم روزهای سختی بود وهم روزهای سرد. از روز 5 دیماه 65 برنامه آموزش بچه ها شروع شد.آموزش که نه تداوم آموزش بود.عده ای از بچه ها […]
حوالی ساعت 12 شب بود که عملیات آغاز شد. لشگر ما تحت امر قرارگاه قدس سپاه بود.با بیسیمی که از قرارگاه قدس در اختیار داشتیم در جریان روند عملیات بودیم . حوالی ساعت 1 نیمه شب بود که مطلع شدیم مشکلاتی در روند عملیات پیدا شده ….نگرانی ما از این بود که تمام نیروهای خودی، […]
دستشویی های ترابری عمدتا با کلاس بود از منبع لوله کشی شده بود توی دستشویی و نیازی نبود تا منبع بری اول آفتابه پر کنی .. شهرک آناهیتا) نزدیک گردان حمزه و انصار دستشویی های ترابری بود… بعد صبحگاه فکر کردم زرنگم سریع رفتم سمت دستشویی های ترابری که زحمت آفتابه پر کردن نداشته باشم […]
حاج علی موحد شهید شده بود و تیپ سیدالشهداء(ع) اردوگاه زده بود نزدیک تهران(اگر درست یادم باشد رودهن).. آموزش های کوه میدیدم و گردان حضرت قمر بنی هاشم (ع) هم به فرمانده ای شهید احمد ساربان نژاد به سختی تلاش میکردند آموزش تمام شده و نشده رفتیم نزدیک ورامین و از اونجا به منطقه پنچوین […]
قبل از عملیات کربلای یک که درتابستان 65 انجام گردید وشهرمهران آزادشد نیروهای گردان ها رو به اردوگاه عشق حسین که داخل رودخانه گاوی بود بردند تدارکات برای ناهار اعلام کرد که گردان ها بیان ناهار ببرن و نوشابه هم همراه ناهار بود اما گفتند نوشابه ها رو که بردید سریعا شیشه ها رو برگردونید. […]
کردستان برای مین گذاری در اطراف پایگاهها رفته بودیم روزها میرفتیم مین گذاری و قبل از اینکه هوا تاریک بشه وجاده ها بسته بشه برمیگشتیم به مقرمون در سنندج.. یک رو کار مین گذاری تمام شد و بایستی سیم خاردار هم میکشیدیم که هوا تاریک شد و مجبورشدیم با بچه های تیم مین گذاری شب […]