• تاریخ : دوشنبه, ۱۲ مرداد , ۱۴۰۵
  • ساعت :

    خاطرات دفاع مقدس - الوارثین گردان تخریب لشگر ده سید الشهداء علیه السلام

    وقایع شب آخر شهید حاج قاسم و حاج رسول

    وقایع شب آخر شهید حاج قاسم و حاج رسول

    حاج قاسم بعد از نماز مغرب و عشاء بچه های گردان را دور هم جمع کرد و دو بدو با هم صیغه ی برادری خواندند. حاج رسول و حاج قاسم هم با هم افتادند و “قبلتو ” رو از هم گرفتند .. بچه ها پراکنده شده درچادر ها و سنگر هایشان مشغول بودند. دیدم که […]

    دلنوشته ی حاج رسول …

    دلنوشته ی حاج رسول …

    فکر می‌کنم این نوشته برای روزهای تنهایی رسول باشه که تک و تنها تو مقرالوارثین بود و همه ما آماده می‌شدیم برای عملیات کربلای دو. رسول مثل بعضی ها برای رفع تکلیف جبهه نرفت بلکه برای انجام تکلیف جبهه رفت. بدن از گل نازک‌تر رسول رو بارها و بارها ترکش‌ها و گلوله های دشمن شکافت. […]

    شهیدی که با انفجار مین والمرا پرکشید

    شهیدی که با انفجار مین والمرا پرکشید

    شهید مجتبی اکبری بچه محله افسریه تهران بود مجتبی خیلی پر انرژی و شوخ طبع بود با بودن او توی جمع کسی احساس خستگی نمیکرد . او با عشق و علاقه به جمع تخریبچیان لشکر10 سیدالشهداء(ع) پا گذاشت . او اومده بود که ابهت میدون های مین رو بشکند و خیلی هم از جهت معنوی […]

    سه تخریبچی شهید در یک قاب

    سه تخریبچی شهید در یک قاب

    حاج رسول فیروزبخت و علیرضا پیکاری شب عملیات کربلای 5 جزء غواصان خط شکن تخریب لشگر10 سیدالشهداء(ع) بودند که در شب 19 دیماه 65 به سینه به آب زدند و خود را به موانع دژ شلمچه رساندند. علیرضا پیکاری در حال باز کردن میدان مین وموانع شلمچه گلوله های دشمن سینه اش را شکافت وبه […]

    حاج احمد فرمانده مهربان ودلاور

    حاج احمد فرمانده مهربان ودلاور

    یک هفته به ماه محرم سال 63 مونده بود که از جنوب رفتیم برای مقدمات عملیاتی که در پیش بود به غرب و درسرآبگرم سرپل ذهاب مستقر شدیم .. شب ها بعضی از بچه های تخریب به همراه برادران اطلاعات عملیات برای شناسایی اطراف” بمو” میرفتند و یه تعداد دیگه از بچه ها هم با […]

    همسنگری که بعد از 33 سال به خاک رفت

    همسنگری که بعد از 33 سال به خاک رفت

    خبر اومد که گردان های حضرت علی اکبر و حضرت قاسم علیهم السلام توی دهکده در پد شرقی جزیره مجنون در محاصره افتادند و بچه ها دارن مثل گل پرپر میشند. رزمنده های تیپ حضرت عبدالعظیم رفتند برای کمک و مقابله با پاتک دشمن. آفتاب وسط آسمون بود که با دشمن درگیر شدیم آتش دشمن […]

    حماسه سازان سه روزه تیپ حضرت عبدالعظیم(ع) بعد از 33 سال از راه میرسند

    حماسه سازان سه روزه تیپ حضرت عبدالعظیم(ع) بعد از 33 سال از راه میرسند

    روح ملکوتی شهید قربان ناظری را درفردای شهادت 18 ساله مدینه حضرت زهرا سلام الله علیها ملائکه از جزیره مجنون با خود بردند و بعد از 33 سال بعد در روزی که همه به یاد 18 ساله کربلا علی اکبر علیه السلام هستند جسمش بر روی دستان مردم شهرری تا خانه ابدیش گلزار شهدای تهران […]

    یاد محرم های جبهه بخیر

    یاد محرم های جبهه بخیر

    محرم که میاد هرکسی سعی میکنه هرجوری بتونه عشقش رو به اربابش امام حسین علیه السلام نشون بده…محرم قیافه همه عالم رو عوض میکنه….خونه ها کوچه ها ، سرو وضع ولباسها… و حتی اخلاق ها رو هم دستکاری میکنه…مهربونی ها بیشتر میشه… محرم حرارت قلوب اهل ایمان رو متجلی میکنه و آدم ها باز یادشون […]

    آخرین دلنوشته شهید داوود بنی جمال

    آخرین دلنوشته شهید داوود بنی جمال

    یاد همه مداحان شهید و مظلوم بخیر یاد مداح شهید آقا داوود بنی جمالی بخیر یاد اون صدای بم و پر سوز بخیر. اونهایی که بین سال های 63 تا 65 در پادگان امام حسین(ع) و 21 حمزه آموزشی بودند از نفس این شهید فیض بردند  

    عزاداری شب اول محرم در خانقاه عشق “بازی دراز

    عزاداری شب اول محرم در خانقاه عشق “بازی دراز

    هنوز هوا روشن بود که حرکت کردیم . سه تا وانت بچه های اطلاعات عملیات و 3 تا وانت هم بچه های تخریب و چند تا ماشین هم بچه ها عملیات و ستاد لشگر10 بودند که به سمت بازی دراز حرکت کردیم و به سختی توانستیم خود را به نزدیکی قله 1150برسونیم . دشمن از […]

    تخریبچی که رودخانه کارون را به آتش کشید

    تخریبچی که رودخانه کارون را به آتش کشید

    طرح به آتش کشیدن رودخانه کارون توسط برادر تیموری به اجرا در آمد. برای این کار از پالایشگاه اهواز درخواست مقدار زیادی نفت سیاه شد. برادران پر تلاش در پالایشگاه اهواز، با ترمیم کردن خطوط لوله نفت که در امتداد جاده اهواز – آبادان بود، نفت سیاه را به منطقه محمدیه رساندند. پس از محاسبه […]

    شهید علی اصغر صادقی

    شهید علی اصغر صادقی

    برای عملیات نصر4 اسامی بچه های شرکت کننده در عملیات رو خوندند..علی اصغر صادقی اسمش جزء لیست بچه ها نبود… دیدم خیلی تو هم رفت… از بچه ها فاصله گرفت و چفیه اش رو روی سرش کشید و مشغول مناجات با خدا شد… شاید لحظات زیادی نگذشت که نظر شهید سید محمد زینال حسینی عوض […]

    برو بالا