ایثارگری هایی که کار دست ما داد؟؟؟؟؟؟؟ #مقر_تخریب_لشگر_10 در شهربیاره عراق یکی از دوستان با دیدن عکس #مقر_تخریب در شهر #بیاره_عراق که هدف #بمب_شیمیایی قرار گرفت خاطره زیبایی فرستاد که قابل تامل بود… اگر روی عکس مقر تخریب ???????دقیق شوید در چند قدمی سمت راست ساختمان نقطه سفید رنگی مشاهده میکنید که با عرض معذرت […]
#روز_13_فروردین بود که با تعدادی از بچه ها رفتیم برای جمع کردن چادر بچه هایی که روز قبل شهید شده بودند. روز سیزده بدر و از طرفی هم #شب_نیمه_شعبان بود گفتیم روحیه بچه ها عوض بشه . به مهدی صور اسرافیل اشاره کردم و اون هم روی ما رو زمین نگذاشت و شروع کرد سرود […]
نزدیک غروب بود که با یکی دو تا از بچه ها و شیخ مسعود تاج آبادی با ماشین گردان رفتیم به مقر زیر ارتفاع تیمور ژنان… ماشین تا بالا نمیرفت و مجبور شدیم بقیه راه رو پیاده بریم.هنوز به شیاری که چادر هامون در آن مستقر بود نرسیده بودیم که یک عده میگفتند جلو نرید […]
#صبح_روز_یازدهم_فروردین 67 بود هنوز هوا روشن نشده بود که ما از #شاخ_شمیران به مقر برگشتیم.نماز صبح رو خوندیم.. معمولا رسم گردان ما بود که بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب بچه ها نمیخوابیدند و مشغول خواندن #زیارت_عاشورا میشدند. اونروز هم توقع داشتند من زیارت عاشورا رو بخونم که بعلت خستگی رفتم زیر پتو و […]
این شهید هم چند روزی #گردان_تخریب اومد من توی چند تا صبحگاه و رزم دیدمش #خیلی_توپول_موپول بود توی صبحگاه همیشه ته ستون میومد. معمولا جا میموند عرق میکرد و نفس نفس میزد لباس خاکی هم اندازه اش نبود وقتی پیرهن خاکی میپوشید دکمه هاش به زور بسته میشد نتونست توی #تخریب دوام بیاره و از […]
#شب_عملیات_بیت_المقدس_4 قرار بود دوازده نفر از #بچه_های_تخریب که آموزش #غواصی دیده بودند برای عملیات به گروهان خط شکن مامور بشند. ما به همراه گروهان خط شکن از ارتفاع #تیمور_ژنان سرازیر شدیم، در مقابل ما دریاچه سد نمایان بود و آن طرف دریاچه خط دشمن بود که در تاریکی شب سکوت همه جا رو فرا گرفته […]
نام عملیات: بیت المقدس۶ زمان اجرا : ۲۷ اردیبهشت ۱۳۶۷ تلفات دشمن :۲۴۰۰ (کشته، زخمی و اسیر) رمز عملیات: یا امیرالمؤمنین(ع) مکان اجرا: شمال شهر ماووت کردستان عراق و بلندیهای شیخ محمد، آسوس و استروک ارگانهای عملکننده: نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اهداف عملیات: پیشروی و استقرار مناسب نیروها در شمال منطقه سلیمانیه عراق […]
توی جبهه اطاعت مهم بود و عبادتی مقبول خدا بود که از روی اطاعت و بندگی باشه و اگر خدا قبول کنه در جبهه تکلیف ما روزه خوری بود.چون از خود اختیاری نداشتیم و آماده بودیم برای انجام ماموریت..خصوصا ما بچه های تخریب که یک لحظه هم بیکار نبودیم.نیروهای ستادی و بعضی از راننده ها […]
روزهای اولی که رفتم #گردان_تخریب ، متوجه شدم در مراسمات اعیاد و یا عزاداری ها بعد از مراسم همه بچه های گردان شام رو در حسینیه گردان میل میکنند و برای ایجاد صمیمیت و آشنایی بیشتر هر دو نفر در یک ظرف غذا می خورند . در یکی از اون شبها بعد از مراسم با […]
صبح دومین روز #مین_گذاری مقابل دشمن در #فاو به #شهید_نباتی گفتم : دوربین عکاسی ات رو بده چند تا عکس با #گلدسته_مسجد_فاو بگیریم. اون زیاد مایل نبود.. گفت این دوربین رو نیاوردم شما از خودت عکس بگیری آوردم از کارمون عکس بگیرم. خیلی با هم کلنجار رفتیم و او هم حاضر نشد دوربین بدهد. شب […]
یک روزی در یک جمعی بودیم الان جایش و افرادی که توی آن جمع بودیم را یادم نمی آید. بحث بر سر #چگونگی_شهادت بود. هر کسی حرفی می زد. #شهید_مجید_رضایی گفت: من اصلا دوست ندارم با یه #ترکش کوچیک و یا یه تیر شهید بشوم. برایم افت دارد. مثل این می ماند که توی خیابان […]
در شب ولادت جانباز کربلا اباالفضل العباس(ع) بچه های تخریب لشگر ده از زیر قرآن رد شدند و پا در میدان مین گذاشتند و در سحر ولادت قمر بنی هاشم(ع) از شهر فاطمیه(س) یعنی شهر فاو به آسمان پرکشیدند. ?شهید رحمان میرزازاده ، ? شهید منصور احدی ، ?شهید توحید ملازمی ، ?شهید صاحب علی […]