روزهای اول ماه شعبان بود و ماه توی آسمون نبود. دو یا سه شب از #ولادت_امام_حسین علیه السلام میگذشت… شب چهارشنبه قبلش #ولادت_قمر_بنی_هاشم (ع) بود و ما توی مقرمون در شهر بیاره عراق دعای توسل بر گزار کردیم و از بچه ها خیلی گریه گرفتم .. گفتم چند شب دیگه عملیاته. معلوم نیست کدوم یکی […]
صبح بعد از صبحانه با یه تعداد از #بچه_های_غواص رفتیم دیدگاه برای دیدن موانع و مواضع دشمن. قرار بر این نبود که بنده با غواص ها عملیات برم اما قرار شد. البته این رو #حاج_خادم فرمانده گردان حضرت زینب سلام الله علیها به اطلاع رسوند و من هم قبول کردم از روی ارتفاع #تیمور_ژنان مواضع […]
با نزدیک شدن به زمان #عملیات_بیتالمقدس_4، از #صبح_روز_4_فروردین1367 به تدریج یگانها ، نیروهای خود را وارد منطقه کردند. وضعیت زمین و حضور دشمن در #ارتفاعات_شاخ_سورمر_و_شاخ_شمیران که مسلط بر منطقه بودند، موجب شد که تحرکات و جابهجایی نیروها و تجهیزات از دید عراقیها مخفی نماند. حدود ساعت 13، #هواپیماهای_دشمن محل استقرار #لشکر_محمد_رسولالله(ص) در یالها و شیارهای […]
بعد از عملیات #بیت_المقدس_2در زمستان 66 با تعدادی از #بچه_های_گردان_تخریب_لشگر_ده_سیدالشهداء(ع) برای ماموریت های تخریب و احیانا مین گذاری مقابل دشمن بر روی ارتفاعات پوشیده از برف #قمیش که مشرف به #شهر_ماووت عراق اعزام شدند. ارتفاع برف در آن منطقه بیش از دو متر بود وبرای تردد در بعضی از محورها داخل برف ها تونل زده […]
ساعت ده ونیم شب تا یازدهصبح به همراه نيروها راه رفتم، به جایی رسیدیم و دستور توقف دادند. از خستگی با تجهیزات خوابم برد؛ اما یکدفعه با صدای انفجار از خواب پریدم: دیدم هواپیماها دارند بمباران میکنند. از آن طرف هم بچهها داد میزدند که تانکها دارند میآیند. در آن موقع ما سی ـ چهل […]
امشب شهادتنامه عشاق امضاء میشود. ? عملیات فتح المبین نام عمليات : فتح المبين زمان اجرا : 2فروردین1361 مدت اجرا : 10 روز مكان اجرا : محور شوش ، رودخانه كرخه ، جاده اهواز – انديمشك و غرب دزفول رمز عمليات : يا زهرا ( سلام الله عليها ) تلفات دشمن : بيش از 4000 […]
برشی از وصیت نامه شهید محمد حسین حاج میری✍️… ?اگرخدا مرا انتخاب کرد و به شهادت رسیدم درکفنم یک عدد عکس امام بگذارید، می خواهم در قیامت درپیش حضرت زهرا “س” رو سفید باشم و بگویم که،سربازپسرتو سلاله پاک پیامبربودم. ? درموقع دفن یک عدد پیشانی بندی که درداخل وصیتنامه است روی پیشانی ام ببندید […]
این تکه کلام #شهید_آقا_سید_مهدی_تقوی بود. سید خیلی دوست داشت بره سوریه و اسمش توی مدافعان حرم ثبت بشه و خیلی هم به این در و اون در زد اما قسمتش نشد. بارها ازش شنیده بودم که میگفت : جعفر.. خدا به اخلاص آدم ها نمره میده و به هیاهوها توجه نمیکنه. خدا هم به اخلاص […]
سال 66 حدود ساعت هفت و نیم صبح نو شد روز شنبه بود و بچه ها از نماز صبح تا موقع تحویل سال توی حسینیه بودند و مشغول خواندن قرآن… بعد از تحویل سال نوبت به سخنرانی فرمانده ما #شهید_حاج_سید_محمد_زینال_الحسینی رسید. البته ایشون امتناع میکرد و گفت حرفی ندارم و چون بچه ها اصرار کردن […]
شهید محمد حسین حاج میری نوجوان ترین شهید گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداء(ع) بود که در سن ۱۳ سالگی شربت شهادت نوشید. شهید محمد حسین حاج میری در سال 1348 در تهران به دنیا آمد و در حالیکه سال اول دبیرستان را میگذراند عزم جبهه کرد و مهرماه62 به جمع تخریبچیان لشگرده سیدالشهداء(ع) وارد شد […]
جمعه شب بود و حاج آقای فضلی فرمانده لشگر10 و شهید حاج احمد آجرلو میهمان بچه های تخریب بودند. بعد از نماز مغرب و عشاء اول حاج آقای فضلی در مورد عملیات کربلای 5 و رشادت بچه های تخریب بیاناتی داشتند و بعد از اون تصمیم براین شد که من میونداری کنم و بچه ها […]
روز ولادت مولا من (جعفر) و سلیمان آقایی برای این جشن شله زرد درست کردیم این هم نوبر بود فکر کنم در تاریخ سابقه نداره روز 13 رجب کسی شله زرد درست کنه اما عقل من و سلیمون بیش از این نرسید خدایی عجب شله زرد خوبی شد اعجازش این بود که با حداقل امکانات […]