• تاریخ : سه‌شنبه, ۱۳ مرداد , ۱۴۰۵
  • ساعت :

    خاطرات دفاع مقدس - الوارثین گردان تخریب لشگر ده سید الشهداء علیه السلام

    جانماز ها کنار هم در یک ردیف پهن شده بود

    جانماز ها کنار هم در یک ردیف پهن شده بود

    سیزده بدری که خونین شد.. روز 13 فروردین 67 بود که با تعدادی از بچه ها رفتیم برای جمع کردن چادرهای مقری که توی خط داشتیم . چون روز سیزده بدر و از طرفی هم شب نیمه شعبان بود گفتیم روحیه بچه ها عوض بشه .. مهدی صور اسرافیل شروع کرد سرود خوندن … وگفت […]

    فقط میگفت همه بچه ها از بین رفتن

    فقط میگفت همه بچه ها از بین رفتن

    روز 11 فروردین سال 67 یک ساعتی به اذان مغرب بود که با صدای پچ پچ بچه ها بیدار شدم.یکی از بچه ها از جلو اومده بود و خبر بمباران مقر را آورده بود. فقط میگفت همه بچه ها از بین رفتن. با یکی دو تا از بچه ها و شیخ مسعود تاج آبادی با […]

    با فرمان شهید سید محمد زینال حسینی عملیات انهدام دشمن آغاز شد

    با فرمان شهید سید محمد زینال حسینی عملیات انهدام دشمن آغاز شد

    رزمنده ها با سختی زیاد خودشون رو بالای ارتفاعات منطقه میرسوندند و ارتفاعات فتح میشد اما موفقیتی در تثبیت مواضع نبود چندین بار بلندی ها و ارتفاعات منطقه عملیات والفجر 2 در حاج عمران بین ما و دشمن دست به دست شد و حتی یگانهای دیگری هم این ارتفاعات رو تصرف کرده بودند و دشمن […]

    واحدهاي عملكننده با توكل به خدا و با نام اباعبدالله به دشمن حمله كنيد

    واحدهاي عملكننده با توكل به خدا و با نام اباعبدالله به دشمن حمله كنيد

    منوّر دوم روشن شد، نگراني من بيشتر شد. زير نور منوّر به اولين كسي كه نگاهم افتاد و ديدم آماده درگيري است، شهيد ابوطالب مبینی بود. با دست بدون صدا اشاره كردم: چطوري؟ . . . اون هم با اشاره به من فهماند كه روحيه‏اش عاليه. سرش رو به سمت آسمون برد و دو تا […]

    شهدای بهاری گردان تخریب لشگر10 سیدالشهداء(ع)

    شهدای بهاری گردان تخریب لشگر10 سیدالشهداء(ع)

    شهدای بهاری گردان تخریب لشگر10 سیدالشهداء(ع) بهار هرسال ما با یاد و خاطره بیش از 40 شهید عجین است که در فروردین ماه سالهای دفاع مقدس از همسنگران تخریبچی به آسمان پرکشیدند …شهدای عملیات والفجر یک ، شهدای عملیات طلائیه ،شهدای هفت تن آل صفا ،شهدای عملیات کربلای 8 و شهدای عملیات بیت المقدس 4 […]

    یک پرنده وارد حسینیه شد و خودش را به در و دیوار زد

    یک پرنده وارد حسینیه شد و خودش را به در و دیوار زد

    بعد از تحویل سال نوبت به سخنرانی فرمانده ما شهید سید محمد زینال الحسینی رسید. البته ایشون امتناع میکرد و گفت حرفی ندارم و چون بچه ها اصرار کردن مطالب زیبایی بیان نمود که با هم نوش جان میکنیم: گفتیم که خدمت عزیزان چی بگیم اول سال 66 دیدیم یک پرنده وارد حسینیه شد و […]

    شناسایی در غرب کانال ماهی

    شناسایی در غرب کانال ماهی

    سال 65 در حالی تموم میشد که عملیات سنگینی مثل کربلای 5 و چند روز به پایان سال عملیات تکمیلی کربلای 5 رو پشت سر گذاشته بودیم و بچه ها از دیماه مرخصی نرفته بودند… موقغیت استقرار گردان تخریب در مقر شهید پوررازقی در جاده اهواز خرمشهر و در سه راهی صاحب الزمان (ع) بود. […]

    نوجوان ترین شهید گردان تخریب

    نوجوان ترین شهید گردان تخریب

    شهید محمد حسین حاج میری نوجوان ترین شهید گردان تخریب لشگرده سیدالشهداء(ع) بود که در سن ۱۳ سالگی شربت شهادت نوشید. شهید محمد حسین حاج میری در سال 1348 در تهران به دنیا آمد و در حالیکه سال اول دبیرستان را میگذراند عزم جبهه کرد و مهرماه62 به جمع تخریبچیان لشگرده سیدالشهداء(ع) وارد شد و […]

    اولین باری که عراقی بعثی از نزدیک دیدم

    اولین باری که عراقی بعثی از نزدیک دیدم

    اسفند ماه سال 63وقتی بدستور فرمانده بزرگوار شهید حاج عبدالله نوریان برای عملیات بدر به قصد زدن پل ارتباطی جاده الاماره ; بصره به همراه عده ای دیگه از همرزمان به منطقه مربوطه اعزام شدیم حالا بنا به دلایلی عملیات لو رفته بود و ماهم تو ماموریت خودمون موفق نبودیم یه عده از بچه ها […]

    اجازه بدهید من به قرآن رجوع کنم

    اجازه بدهید من به قرآن رجوع کنم

    حاج قاسم مبینی» پدر شهید «مصطفی مبینی» نیز درباره آخرین وداع با فرزندش می‌گوید: «آخرین بار به او اجازه نمی‌دادم که برود. دل کندن از او بسیار سخت بود.هنگام خداحافظی حدود 10 بار برگشت و من را نگاه کرد. هنوز آن نگاه‌هایش را به خاطر دارم.» ???? شهید«مصطفی مبینی». در گردان تخریب آدم ویژه‌ای بود. […]

    به یاد عارف و عاشق شهید مصطفی مبینی

    به یاد عارف و عاشق شهید مصطفی مبینی

    مصطفی نزدیک به بیست ماه توی گردان ما توقف داشت و عملیات بدر به سکوی پرواز پا گذاشت و….. پرید. مصطفی را همه به بندگی ، سادگی ، کم حرفی ، اخلاص ، مهربانی ، سخت کوشی ، نترسی و….. دهها هنر دیگه میشناختن و همه اینها رو اضافه کنید که او هم قاری فرآن […]

    آخرین دیدار من و غلام

    آخرین دیدار من و غلام

    آخرین دیدار ما با غلام وقت رفتن برای عملیات والفجر ده بود. ما داشتیم سوار اتوبوس ها میشدیم که غلام رسید. بدو اومد سمت ما و از همان دور هم آغوش باز کرد. من رو بغل کرد. بغض گلوش رو گرفته بود . غلام زبانش لکنت داشت .” لکنت زبان غلام برای عملیات محرم بود […]

    برو بالا