کد خبر:13382
پ
alvaresin 0001

وقتی هوس جبهه كرديم

اواسط سال ۶۵ بود كه من با يكي از دوستان که از بچگي با هم بوديم هوس جبهه كرديم وقتي اعزام شديم رفتيم کارگزینی لشكر ده سيدالشهداءعلیه السلام ، اونموقع کارگزینی توپادگان دوکوهه بود. من چون رانندگی بلد بودم رفتم بهداری ، تو بهداری رانندة آمبولانس بودم و خاطره اي كه دارم از اينجا شروع […]

اواسط سال ۶۵ بود كه من با يكي از دوستان که از بچگي با هم بوديم هوس جبهه كرديم وقتي اعزام شديم رفتيم کارگزینی لشكر ده سيدالشهداءعلیه السلام ، اونموقع کارگزینی توپادگان دوکوهه بود. من چون رانندگی بلد بودم رفتم بهداری ، تو بهداری رانندة آمبولانس بودم و خاطره اي كه دارم از اينجا شروع ميشود البته خاطره زياد بود ولي برجسته ترين آن اين است كه مي گويم يك بندة خدايي مجروح شده بود من او را اورژانس لشگرسیدالشهداء(ع) رسوندم اورژانس یک سوله بزرگ بود .من اين مجروح را پياده كردم در همان حالم ديدم ۶ ، ۷ ميراژ عراقی بالای اورژانس میچرخند. راننده آمبولانس ها تو آشیانه هامنتظر بودند تا امنیت برقراربشه وبه خط برگردند. در همين حين دیدم يك آمبولانس آژیر کشون رسید در اورژانس. در آمبولانس را كه باز كردند دو مجروح داخلش بود يكي از آنها زخمش سطحي بود ولي ديگري یک نوجوان ۱۶، ۱۷ ساله بود كه تازه مو توی صورتش در آمده بود .نگاهم افتاد ، دیدم دستش به پوست آویزنونه..وترکش همه بدنش رو پاره پاره کرده …اومدند بچه های بهداری با برانکارد مجروح روببرند .دیدم یکی از دکترها هم دوید…وقتی بدن مجروح را روی تخت آورژانس گذاشتند دیدم دکتر به صورت اون نگاه كرد و سر خود را روي سينة این نوجوان مجروح گذاشت و داره بلند بلند گریه میکنه به طوری که صدای هق هق گريه اش بلند شد. دیدم توی اون حالت این جوان مجروح که ازشدت خونریزی بیهوش شده بود چشمانش روبازکرد و گفت دكتر چرا گريه مي كني ؟؟؟؟؟!!!! اگر براي قطع شدن دستم من گريه مي كني من رزمنده تيپ قمر بني هاشم علیه السلام هستم . بچه هاي اين تيپ مثل صاحب خود بايد دست بدهند من هم دادم اين جاي گريه و ناراحتی نداره ، این رزمنده نوجوان با این حرفش همه کادر اورژانس رو به وجد آورد و همه تحت تأثير اين كلام بسيجي قرار گرفتند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید