کد خبر:11949
پ
photo_2019-12-22_21-38-37
قسمت سوم خاطره

تخریبچی ویژه شهید حاج رضا صمدیان (قسمت سوم )

با شهید صمدیان ما روزها و شب های فراوانی رو گذاروندیم. و خاطرات خوبی داشتیم شهید حاج عبدالله(فرمانده گردان تخریب لشگر۱۰) تا زنده بود خیلی هوای ما دو تا رو داشت. به شهید سید محمد زینال حسینی هم که معاونش بود گفته بود کاری به کار ما نداشته باشه. اما بعد از شهادت حاج عبدالله […]

با شهید صمدیان ما روزها و شب های فراوانی رو گذاروندیم.
و خاطرات خوبی داشتیم
شهید حاج عبدالله(فرمانده گردان تخریب لشگر۱۰) تا زنده بود خیلی هوای ما دو تا رو داشت. به شهید سید محمد زینال حسینی هم که معاونش بود گفته بود کاری به کار ما نداشته باشه.
اما بعد از شهادت حاج عبدالله اوقات تلخی های شهید سید محمد که تازه فرمانده گردان شده بود شروع شد.
و مدام تذکر پشت تذکر….
سید ناصر حسینی  رفیق فابریک رضا بود و ازش طرفداری میکرد. و اگر کسی میخواست تذکری به رضا بدهد از طریق سید ناصر وارد عمل میشد.
شهید رضا صمدیان در عملیات کربلای یک از ناحیه دست مجروح شد . و چند وقتی تهران موند برای مداوا.
سال ۶۶ که به جبهه برگشت دیگه گردان تخریب نیومد و رفت اطلاعات عملیات لشگر ۱۰٫
از بهار سال ۶۶ تا موقع شهادت در واحد اطلاعات عملیات بود.
تابستان سال ۶۶ بود و در منطقه عملیاتی سردشت مستقر بودیم.
سنگر بچه های تخریب و اطلاعات عملیات نزدیک هم بود و ما با رضا اونجا هم انس و الفتی داشتیم.
فرمانده ما شهید سید محمد ، خوشش نمیومد که من و رضا زیاد نزدیک به هم باشیم.
میگفت: این دوتا شیطون هستند و یه کاری دست خودشون و ما میدهند.و به خاطر این موضوع سعی میکردند که شب ها برای ماموریت های شناسایی من و رضا توی یه تیم گشت نباشیم.
اون موقع نیروهای گشتی شناسایی لشگر۱۰ زیر یه قله بلندی به نام #ارتفاع_مادر کار میکردند.
من ، شب ها با #شهید_محمد_دستوری گشت شناسایی میرفتم و #شهید_رضا_صمدیان با تیم حاج امیر یشلاقی و تا یه مسیر با هم میرفتیم و بعد جدا میشدیم. وقتی کار تموم میشد قبل از طلوع آفتاب فرار میگذاشتیم.
یه روز موقع برگشت هرچه منتظر ماندیم تیمی که رضا باهاش رفته بود برنگشتند.
همه نگران بودند تا اینکه شهید رضا صمدیان بعد از چند ساعت برگشت.
من داخل سنگر تخریب خوابیده بودم که منو از خواب بلند کرد با دیدنش خیلی خوشحال شدم.
گفتم رضا …. تو که ما رو نصف عمر کردی.. چی شد..چرا اینقدر دیر اومدید.
گفت: یکی از اعضای تیم ما نزدیک بود ما رو به دشمن تحویل بده
گفت : یه جا رسیدیم زیر پای دشمن… حاج امیر یشلاقی گفت همین جا بنشینید و من خودم تنها میرم سراغ موانع و میدان مین رو شناسایی میکنم و برمیگردم.
حاج امیر که رفت این فردی که همراهم بود به من گفت: بیا بریم به عراق پناهنده بشیم. اول من خیال کردم شوخی میکنه..اما دیدم جدا میخواد بره پناهنده بشه و من رو هم با خودش ببره .
رضای همه ی این ها رو با آب و تاب برای من تعریف میکرد.
رضا گفت : من به اون همراهمون گفتم فلانی این حرف ها چیه میزنی.. اونور دشمن ماست و ما اومدیم برای شناسایی… دیدم جدی تصمیم گرفته بره و پناهنده بشه.
رضا میگفت به بهونه اینکه برم برای قضای حاجت از چنگش در رفتم و مسیر رو برگشتم.
شهید رضا صمدیان از نیروهای گشتی شناسایی عملیات بیت_المقدس ۲ بود
با تیم شهید حاج امیر یحیوی برای شناسایی میرفت. و در این عملیات به مزد جهادش رسید و در روز ۲۵ دیماه سال ۶۶ روحش را ملائکه از فراز #قله_قمیش با خود بردند و جسمش میهمان گلزار شهدای یکی از روستاهای میمه اصفهان شد
شهید حاج رضا صمدیان دومین شهید خانواده صمدیان بود و برادش بزرگترش شهید قربانعلی صمدیان در مردادماه سال ۶۵ به شهادت رسید.
یادشان گرامیباد.

 

 

 

#روزگار_وصل_یاران_یاد_باد
#بچه_های_تخریب_لشگر_۱۰
از سمت چپ
#شهید_حاج_امیر_یحیوی(یشلاقی)
#شهید_حاج_رضا_صمدیان
برادر مهدی قدیمی
#موقعیت_شهید_موحد جنوب

منبع
یدالله ایزدی
ارسال دیدگاه