کد خبر:11930
پ
۹۵-۱-۱-۳۰۰×۱۸۰
قسمت دوم خاطره

تخریب چی شهید رضا صمدی

شهید حاج رضا صمدیان ، هم کنجکاو بود و هم نترس. بعضی وقت ها ساعت ها وقت میگذاشت که از چگونگی عملکرد سیستم انفجار یک مین سر در بیاره. بارها دیده بودم که دو تا مواد منفجره رو روی آتیش آب و با هم مخلوط میکرد تا ببینه انفجار مخلوط دو تا مواد با هم […]

شهید حاج رضا صمدیان ، هم کنجکاو بود و هم نترس.
بعضی وقت ها ساعت ها وقت میگذاشت که از چگونگی عملکرد سیستم انفجار یک مین سر در بیاره. بارها دیده بودم که دو تا مواد منفجره رو روی آتیش آب و با هم مخلوط میکرد تا ببینه انفجار مخلوط دو تا مواد با هم چگونه است.
رضا از نیروهای عملیاتی گردان بود.
بارها با همدیگه پاکسازی میدان های مین دشمن در ارتفاعات بازی دراز رفتیم.
حتی با هم در یک ردیف مین خنثی میکردیم.
توی پاکسازی میدون های مین ارتفاع بازی دراز به یه مین تی ایکس ۵۰ رسیدیم.
من سیم تله رو قطع کردم ولی هرچه کردم ماسوره مین باز نشد..
شهید صمدیان که این تقلای من رو دید جلو اومد و اون هم یه مقدار به مین ور رفت و ماسوره باز نشد.
توی شیب ارتفاع بودیم و خیلی خطرناک بود و دیگه صلاح نبود بیش از این با مین کلنجار بریم. با رضا به این نتیجه رسیدیم که مین رو پرت کنیم سمت پایین ارتفاع تا داخل دره منفجر بشه.
مین رو پرتاپ کردیم به سمت پایین و هرچه منتظر ماندیم مین منفجر نشد.
گفتیم بیخیال.. کار رو ادامه دادیم و کارمون که تموم شد و از میدان مین بیرون اومدیم. شهید حسن عبدالقادر که دیده بود ما مین رو به پایین ارتفاع رها کردیم قضیه رو به شهید حاج عبدالله نوریان فرمانده تخریب لو داد و ایشون خیلی ناراحت شد و همه ما  بچه_های تخریب رو بسیج کرد تا مین رو پیدا کردیم و ایشون از دور با تیر اندازی منفجرش کرد.
البته این شیطنت ها طبیعی بود چون اون موقع من ۱۶ سالم بود و شهید صمدیان ۱۴ سالش بود.

ارسال دیدگاه