کد خبر:955
پ
photo_2017-10-01_09-14-20 (2)
من هم خودم رو پای منبر رسوندم

قال رسول الله (ص) نور عینی حسین و منی انا من حسینی حسین جان کربلا… حسین حسین

معمولا محرم ها جبهه تعطیل بود حد اقل برای رزمنده های تهرون. توی جبهه محرم ها بند نمیشدند محرم سال ۶۳ بود و ما پادگان ابوذر بودیم از تیپ سید الشهداء علیه السلام فقط بچه های تخریب ، اطلاعات عملیات و طرح عملیات توی پادگان بودند بقیه بچه ها در جنوب بودند بچه های تیپ […]

معمولا محرم ها جبهه تعطیل بود
حد اقل برای رزمنده های تهرون.
توی جبهه محرم ها بند نمیشدند
محرم سال ۶۳ بود و ما پادگان ابوذر بودیم
از تیپ سید الشهداء علیه السلام فقط بچه های تخریب ، اطلاعات عملیات و طرح عملیات توی پادگان بودند بقیه بچه ها در جنوب بودند
بچه های تیپ نبی اکرم(ص) و نیروهای ارتش توی پادگان مستقر بودند
با هر ترفندی بود توی مراسمات با کمک دوستان به #میکروفون میرسیدیم
مراسم عزاداری ظهر عاشورا توی حسینیه قدس پادگان برگزار میشد.
زودتر از من شهید حاج قاسم اصغری و محمد غلامعلی رفتن حسینیه تا مقدمات به دست گیری مراسم رو مهیا کند.
من هم با فاصله از رفتن اونها وارد حسینیه شدم
تقریبا آخرهای منبر حاج آقا بود از در که وارد شدم یه نگاهی اطراف منبر انداختم. دیدم چند تا کاغذ به دست نشسته اند . معلوم بود دارند آماده میشن برای مداحی…
محمد غلامعلی با سر اشاره کرد که بیا…
من هم خودم رو پای منبر رسوندم و همینکه حاج آقا والسلام رو گفت میکرفون رو برداشت به من داد و من هم بدو معطلی شروع کردم خوندن.
سلام به امام حسین علیه السلام دادم و وارد روضه شدم و بعد هم نوحه رو شروع کردم
محمد غلامعلی چند تا کوچه باز کرد وسط حسینیه و شهید آقا سید محمد و  شهید اصغری و خودش هم رفتن وسط برای میونداری.
حسنیه قدس پر از جمعیت بود و همه جوون و سینه میزدند.
توی بچه های شهرستانی معمول نبود لخت شدن و سینه زدن.
همه لباس خاکی تنشون بود و با اشتیاق سینه میزدند.
محمد غلامعلی خودش رو به من رسوند و گفت : جعفر!!!!!
نوحه ی سه ضرب بخون
اینها عشق سه ضرب هستند و من هم نوحه رو عوض کردم.
غوغایی بود..
آخر برنامه هم محمد غلامعلی خودش شور گرفت و بچه های تهرونی که توی پادگان بودن دور خودش جمع کرد و اون  شور معروف جبهه که تازه چند ماهی سر زبون ها افتاده بود خوند
قال رسول الله (ص) نور عینی
حسین و منی انا من حسینی
حسین جان کربلا… حسین حسین
بچه های غیر تهرونی این سبک براشون مانوس نبود و با تاخیر وارد سینه زنی شدن.
اما این شور در حقیقت شور شهادت بود و اون روز ولوله ای در حسینیه قدس به پا کرد
البته دیگر مداحان هم خوندند و همه فیض دادند و عاشورای خاطراتی شد
یاد همه ی اون سینه زنها بخیر
اونهایی که به اربابشون رسیدند
اواسط مهر ماه سال ۶۳ دهه اول محرم بود و اواسط اسفند سال ۶۳ پادگان ابوذر توسط هواپیماهای دشمن بمباران شد و حدود ۱۲۰۰ نفر شهید و مجروح شدند.

ارسال دیدگاه