کد خبر:1907
پ
فاقد تصویر شاخص

مگر می‌شود در این دژ نفوذ کرد و یا اینکه نیرو از این موانع عبور داد؛ چه کسی از موانع رد شده ؟

فرماندهان اطلاعات و تخریب لشگر۱۰ ۳۱سال پیش در همین روزها اونقدر حماسه های یکنفره در صفحه افتخارات لشگر ۱۰ وجود داره که نگو ونپرس. اما این حماسه حاج غلام با اصرار و سماجت رفیقش شهید سید محمد زینال حسینی فرمانده تخریب لشگر۱۰ لو رفت. در جلسه طرح مانور عملیات کربلای ۵، که در آن جلسه […]

فرماندهان اطلاعات و تخریب لشگر۱۰
۳۱سال پیش در همین روزها

اونقدر حماسه های یکنفره در صفحه افتخارات لشگر ۱۰ وجود داره که نگو ونپرس.
اما این حماسه حاج غلام با اصرار و سماجت رفیقش شهید سید محمد زینال حسینی فرمانده تخریب لشگر۱۰ لو رفت.
در جلسه طرح مانور عملیات کربلای ۵، که در آن جلسه فقط فرمانده گردان‌ها حضور داشتند ، در مورد کیفت مواضع و موانع دشمن در دژ شلمچه بحث شد و فرمانده لشگر  برادر فضلی به جزییات دقیق استحکامات و موانع دشمن در آبگرفتگی و دژ شلمچه اشاره کرد و همه فرماندهان با اشتیاق گوش می‌کردند، تا اینکه شهید سید محمد زینال الحسینی فرمانده گردان تخریب صحبت های آقای فضلی رو قطع کرد و با عصبانیت گفت: اینها همه کذب محض است. مگر می‌شود در این دژ نفوذ کرد و یا اینکه نیرو از این موانع عبور داد؛ چه کسی از موانع رد شده ؟
این کلام شهید زینال الحسینی با توجه به شناختی که فرماندهان از سوابق و دلاوری و نترسی ایشان داشتن فضای جلسه را به هم ریخت. سید می گفت:
وظیفه بچه های تخریب است که از موانع عبور کنند و اطلاعات موانع دشمن را گزارش کنند، در حالی که من می‌دانم کسی یک چنین جسارتی ندارد که از این همه موانع بگذرد!
کار به اینجا که کشید یک لحظه همه ساکت شدند و شهید حاج غلام کیانپور با صدای بلند به طوری‌که همه متوجه شوند گفت: بنده خودم از  موانع و مواضع دشمن عبور کردم و پشت دژ را شناسایی کردم و بچه های تخریب باید آمادگی لازم برای عبور از موانع رو داشته باشند.
نظرها همه به سمت حاج غلام برگشت. حاج غلام اصلاً در عمرش نگفته بود «من رفتم»، می‌گفت «بچه‌ها رفتند». اینجا حاج غلام برای اینکه همه فرماندهان رو از نگرانی بیرون بیاره، گفت من خودم رفتم. و سر و صورت زخمی اش این حرف رو تائید میکرد.
حکایت حاج غلام به اینجا ختم نشد و یک شاه کار دیگر هم رو کرد و آن این بود که گفت برای اینکه باور کنید من به دژ شلمچه رسیدم و از آن عبور کرده ام ، مقداری از خاک  دژ شلمچه را هم داخل یک نایلون با خودم آوردم.

ارسال دیدگاه