کد خبر:12851
پ
۲۹۳
مرحوم آقا سید عباس زینال حسینی

پدر سردار شهید حاج سید محمد زینال حسینی

تابستان سال ۷۰ بود چند روزی حال #پدر_شهید_آقا_سید_محمد فرمانده ما خیلی خراب شده بود و من چند روز یه بار زنگ میزدم و از حاج خانوم حالش رو میپرسیدم روز پنجشنبه بود زنگ زدم خانه و با حاج خانوم #والده_شهیدان_زینال_حسینی احوال پرسی کردم. حال #آقا_سید_عباس رو پرسیدم. گفت قبل از شما هم از #لشگر زنگ […]

تابستان سال ۷۰ بود چند روزی حال #پدر_شهید_آقا_سید_محمد فرمانده ما خیلی خراب شده بود و من چند روز یه بار زنگ میزدم و از حاج خانوم حالش رو میپرسیدم
روز پنجشنبه بود
زنگ زدم خانه و با حاج خانوم #والده_شهیدان_زینال_حسینی احوال پرسی کردم.
حال #آقا_سید_عباس رو پرسیدم.
گفت قبل از شما هم از #لشگر زنگ ردن که بیان گفتم حال نداره و عذرشون رو خواستم
حاج خانوم گفت : آقا زمیگیرشده و حتی زیر بغلش رو میگیریم وبرای قضا حاجت میبریم.
با حاج خانوم خداحافظی کردم.
رفتم که موتور رو بردارم وبرم خونه آقا سید.
با خودم گفتم بگذار فردا شب بعد از هیات با بچه ها بریم عیادت.
جمعه شب #هیات_الوارثین منزل خودمان بود و من هم میوه وشیرینی گرفته بودم. حدود سال ۸ که بچه ها اومدن قضیه کسالت آقا سید عباس رو گفتم و همه موافقت کردند که امشب هیات رو منزل #شهید_آقا سید_محمد فرمانده مون برگزار کنیم.
میوه ها رو ریختم توی پلاستیک و جعبه شیرینی رو هم برداشتم و موتور ها رو روشن کردیم و رفتیم عیادت آقا سید عباس.
۴۰ نفری میشدیم. زنگ که زدیم حاج خانوم در رو باز کرد انگار دنیا رو بهش داده بو.دی اونقدر خوشحال شده بود که مثل مسلسل میگفت: خوش آمدید.
وارد اطاق شدیم آقا سید عباس روی تشک به پشت خوابیده بود. چشماش به زور باز میشد. همهمه بچه ها رو که شنید یه خورده توی بستر بالا اومد وبا همه بچه ها رو بوسی کرد. و اصرار کرد که بلندش کنیم و توی بستر بنشیند.
آقا با همون لحن خاص خودش به بچه ها خوش آمد گفت. و گفت بی خبر اومدید
من به آقا گفتم. آقا سید دلمون هوای شما رو کرد و خدمت رسیدیم.
از آقا سید رخصت خواستم قدری از #مصائب_اهل_بیت_علیهم_السلام بخوانم.
اونشب جلسه #هیات_الوارثین اسمی شد. بعد از اتمام جلسه شیرینی و میوه هم خوردیم و با آقا سیدعباس و حاج خانوم خداحافظی کردیم.
فردا اونروز من بعد از ظهر زنگ زدم که حال آقا رو بپرسم.
اول حاج خانوم یه خورده قربون صدقه بچه ها رفت و گفت حال #آقا_سید_عباس عالیه.
الان داره توی اطاق راه میره و گفت که بسترش رو هم جمع کردم.
حاج خانوم گفت قبل از اینکه شما بیاید آقا سید عباس مثل آدم های محتضر بود با اومدن و رفتن شما مثل اینکه #معجزه_ای شد و الحمدلله آقا خوب خوب شد.
مرحوم #حاج_سید_عباس_زینال_حسینی پدر بزرگوار فرمانده #گردان_تخریب_لشگر۱۰ #شهید_حاج_سید_محمد و#شهید_سید_مجتبی بود که درمهرماه ۱۳۸۹ به دیار باقی شتافت و والده شهیدان زینال حسینی در نیمه تیرماه سال ۹۶ در ایام سالگرد فرزندش شهید سید محمد بدرود حیات گفت.

ارسال دیدگاه