کد خبر:12734
پ
۲۳۶
دست سنگین فرمانده

کسی بدون دستور من حق نداره شهید بشه

توی درگیری های فاو حسن مقدم به کمرش یا لگنش تیر خورد. آقا سید محمد زینال حسینی هم به کتفش تیر خورده بود. حسن رو روی کولم گذاشتم و داشتم عقب میاوردم حسن صدایی ازش در نمیومد . به آقا سید گفتم . به نظرت زندس؟ سید دوتا سیلی به حسن زد . وفریاد زد […]

توی درگیری های فاو حسن مقدم به کمرش یا لگنش تیر خورد.
آقا سید محمد زینال حسینی هم به کتفش تیر خورده بود.
حسن رو روی کولم گذاشتم و داشتم عقب میاوردم
حسن صدایی ازش در نمیومد .
به آقا سید گفتم . به نظرت زندس؟
سید دوتا سیلی به حسن زد .
وفریاد زد
کسی بدون دستور من حق نداره شهید بشه .
حسن یه تکون خورد و گفت : بابا من زنده ام .
حسن با همون بی حالی و ضعفش گفت : آقا سید !!! عجب دست سنگینی داری ؟؟؟.
اگه شهیدم شده بودم هم از درد سیلی تو زنده میشدم .

ارسال دیدگاه