کد خبر:12523
پ
۱۳۰

آخرین شب ماووت

اواخر خرداد سال ۶۷ بود. آخرین شبی بود که در شهر ماووت بودیم ودستور آمده بود مبنی براینکه قبل ازعقب نشینی از ماووت کلیه جاده ها ، پلها، تاسیسات و….. باید مین گذاری و اصطلاحا آلوده سازی شوند . داخل سوله برای حرکت آماده میشدیم . شهید ابوالفضل رضایی خوابیده بود که برادر سلیمان آقایی […]

اواخر خرداد سال ۶۷ بود. آخرین شبی بود که در شهر ماووت بودیم ودستور آمده بود مبنی براینکه قبل ازعقب نشینی از ماووت کلیه جاده ها ، پلها، تاسیسات و….. باید مین گذاری و اصطلاحا آلوده سازی شوند . داخل سوله برای حرکت آماده میشدیم . شهید ابوالفضل رضایی خوابیده بود که برادر سلیمان آقایی بمن گفت بیدارش کن. من طبق سفارشی که شنیده بودم از پایین پاها ابوالفضل را تکان دادم که بیدارشود . ابوالفضل یهو با وحشت و عرق کرده از خواب بیدارشد. مثل اینکه خواب بدی دیده بود. ( من کلا ناراحت شدم که با بیدارکردنش این حالت بهش دست داد و الانم که شهید شده وقتی یاد این صحنه میفتم ناراحت میشم ). بچه ها در گروههای مختلف دسته بندی شدند و همه بسمت مناطق تعیین شده برای #مین_گذاری عزیمت نمودیم .

ارسال دیدگاه