کد خبر:12804
پ
۲۶۹
سید نابغه

شهید سید امین صدر نژاد

روز ۱۹ دیماه بود و هوا کاملا روشن شده بود و رزمنده های #گردان_های_لشگر وارد ۵ ضلغی شلمچه شده بودند و از پهلو مشغول پاکسازی و تسخیر #دژ_شلمچه بودند. مسیر دسترسی به خط مقدم هنوز از طریق جاده و از #معبر_لشگر_فجر بود و معبر #حضرت_زهرا(س) لشگرسیدالشهداء(ع) بازگشایی نشده بود. از سنگرهای دشمن مقابل اسکله لشگر۱۰ […]

روز ۱۹ دیماه بود و هوا کاملا روشن شده بود و رزمنده های #گردان_های_لشگر وارد ۵ ضلغی شلمچه شده بودند و از پهلو مشغول پاکسازی و تسخیر #دژ_شلمچه بودند.
مسیر دسترسی به خط مقدم هنوز از طریق جاده و از #معبر_لشگر_فجر بود و معبر #حضرت_زهرا(س) لشگرسیدالشهداء(ع) بازگشایی نشده بود.
از سنگرهای دشمن مقابل اسکله لشگر۱۰ به طرف ما تیر اندازی میشد و فرمانده هان قرارگاه مدام تذکر میدادند که خط دشمن هنوز سقوط نکرده وبچه ها از کانال بیرون نروند.
با #شهید_زینال حسینی و تعدادی از #بچه_های_تخریب داخل کانال منتظر بودیم تا اگر کاری پیش بیاید سریع خودمون رو برسونیم . من #لباس_غواصی رو برای خوندن نماز صبح درآورده بودم وبعد از نماز لباس غواصی رو تنم نکردم.
اما بعضی از بچه ها هنوز لباس به تن داشتند.
دشمن به شدت اسکله رو زیر آتیش گرفته بود و تعدادی قایق هم مقابل اسکله پارک بود وبعضی از قایق های لشگر میرفتند تا نزدیکی موانع و تعدادی از #بچه_های_تخریب در روشنایی هوا مشغول باز کردن معبر در موانع دشمن بودند و شهید زینال حسینی مدام تماس میگرفت و کارها رو هماهنگ میکرد..
من گاهی از کانال سرک میکشیدیم و خط درگیری و تبادل آتیش رو نگاه میکردیم
..هواپیماهای خودی برای بمباران دشمن در سطح پایین در پرواز بودند و گاهی هم هلکوپترهای کبری برای بمباران مواضع دشمن تردد میکردند.
قایقی با سرعت از سمت #خط_دشمن اومد و یکی از #فرمانده_هان_ لشگر سوار قایق بود و تا نگاهش به #شهید_سید_محمد افتاد گفت: آقا سید یکی از #بچه_های_تخریب رو بفرست تا داخل آب موانع رو پاکسازی کنه تا اسکله لشگر رو در اونطرف برپا کنیم.
سید پرسید کانال و کمین ها پاکسازی شده و خط دشمن سقوط کرده؟؟؟؟ و اون هم جواب مثبت داد و خیلی هم عجله داشت. سید رو به من کرد و گفت : #جعفر_بدو
من تا اومدم #لباس_غواصی بپوشم طول کشید و آقا سید عصبانی شد.
#شهید_سید_امین_صدر_نژاد کنار دست سید بود.
گفت آقا سید من لباس غواصی تنمه برم.
شهید سید محمد گفت سریع.
فقط مواظب خودت باش.
من داشتم زیپ لباس غواصی روبالا میکشیدم که دیدم #سید_امین داره سوار قایق میشه.
داد زدم سید کجا.
گفت آقا سید گفت.
و قایق با سرعت از اسکله دور شد و من هم برگشتم و داخل کانال نشستم.

ارسال دیدگاه