دو سه تا قایق برای تخلیه شهدا و مجروحین وارد معبر شد. وقتی مجروحین رو از ساحل ام الرصاص داخل قایق میگذاشتیم و ما رو با لباس غواصی درون آب میدیدند برامون دعا میکردند. شهدا رو لای پتو پیچیده بودند . تخلیه مجروحین خیلی سریع انجام شد . شهدا رو توی یک قایق گذاشتند و […]
فرمانده ما شهید حاج عبدالله اصرارش بر این بود که تخریبچی های مامور به گردان های رزمی حتی الامکان چند روز مونده به عملیات به گردان ها برند که فرماندهان گردان و گروهان ها و حتی دسته ها اون ها رو بشناسند. و این دلیل داشت . اول اینکه شناخت تخریبچی مامور به دسته و […]
آخرین شناسایی جزیره ام الرصاص صحبت هایی که شب قبل از جلسه با آقا سید محمد داشتم قرار شد تمام مواد منفجره را با کمک تیم معبر بسته بندی یا بهتر بگم آب بندی کنیم . چاشنی و فتیله ها رو سری کردیم و هر 5 قالب C4 ( سی 4 ) را مثل آبنبات […]
رفتم داخل حسینیه مقر ام النوشه برای نماز صبح. هنوز تا نماز صبح خیلی مونده بود.مشغول نوافل شدم. دیدم از کنار چادر صدای گریه میاد با خودم گفتم بچه ها مشغول نماز شب هستند و حال خوبی دارند. چند دقیقه ای گذشت دیدم صدای گریه بلندتر و بلند تر شد. گوش هام رو تیز کردم […]
شهید شیخ محمود ملکی برای من حکایتی را تعریف کرد که خیلی شنیدنی است… شیخ محمود گفت: به عنوان روحانی به جبهه اعزام شدم. اومدم تبلیغات لشگرسیدالشهداء علیه السلام و خودم رو معرفی کردم و اونها هم گفتند شما باید برید گردان حضرت زینب (س). من خیال کردم گردان مخصوص خانوم هاست. اصرار کردم که […]
روستای ام النوشه قبل از عملیات والفجر 8 رزمندگان لشگر 10 سیدالشهداء (ع)
بعداز حدو ۵۰ روز آموزش سخت به گردان تخریب برگشتیم تعدادی ازبچه ها کنار رود کارون مشغول آموزش غواصی بودند حال وهوای گردان تخریب سرشار ازعشق وشهامت شده بود به راحتی توی چهره بچه ها میشد شهادت رو دیدبه قولی نور بالا میزدند همه جا صحبت ازعملیات بود قرار شد تعدادی از بچه های غواص […]
آموزش که تمام شد به سد دز اعزام شدیم . در سد دز تمریناتمون ادامه داشت . یه روز آقاسید محمد با وانت اومد توی مقر دز وما تازه از تمرینات داخل آب بیرون اومده بودیم . بعد از احوالپرسی من رو کناری کشید و گفت: وسایلت رو جمع کن مهیا شو بریم . من […]
آمادگی برای ماموریتی بزرگ دی ماه سال 64 بود که آقا سید محمد (شهیدحاج سید محمد زینال حسینی فرمانده گردان تخریب لشگر10 سیدالشهداء(ع)) من و شهید علی پیکاری رو صدا زد . ازمون پرسید آماده اید؟ بدون اینکه بدونیم ماجرا چیه گفتیم صد در صد . گفت باید برید مرخصی . گفتیم برای چی؟ مگه […]
به اعتراف همه فرماندهان و رزمندگان ، نیروهای تخریبچی و اطلاعات عملیات به خاطر ماموریت هاشون در جبهه مقاومترین بودند و این مقاومت و مداومت در کار نیاز به معنویت بالایی داشت.گشتی شناسایی های دوسه نفری و آنهم پشت مواضع دشمن که نیاز بود از موانع پرحجم بگذری و خطر صدرصد رو به جون بخری […]
دو ماهی بود که روزها توی آب بودیم و شبها خواب نداشتیم و مشغول تمرین و مانور بودیم و هر وقت بی تاب می شدیم سخنان دلنشین فرمانده مون حاج عبدالله نوریان به ماها آرامش میداد حق هم داشتیم نوجوان بودیم و هنوز تلخی روزگار رو نچشیده بودیم. برای حاج عبدالله هم سخت بود که […]
زمستان بود و تقریبا اکثر روزها بارونی بود شبها هوا خیلی سرد میشد روی چادر ها رو با پلاستیک پوشونده بودیم وبعضی بچه هاهم خارو خاشاک بیابون رو برای استتار روی چادر ها ریخته بودند تقریبا همه با چکمه توی مقر راه میرفتند. یه حموم صحرایی توی مقر ام النوشه داشتیم که پنج تا دونه […]