امشب با جمعی از همسنگران بعد از نماز مغرب و عشاء سرمزار شهیدان غلامحسین و غلامرضا رضایی رفتیم این دو برادر که یکی در گردان تخریب و دیگری در اطلاعات عملیات لشگر 10 سیدالشهداء علیه السلام بودند در عملیات کربلای یک در یک مکان و در یک روز به شهادت رسیدند. این دوشهید عزیز. غلامحسین […]
هروقت بین عملیات ها فرصتی بود فرمانده ها کاروان زیارتی راه میانداختند و ما به پابوس آقا میرفتیم….زمستان سال 63 بود که امام هشتم بچه های گردان ما رو طلبید توی این ایام شدیدا ما نیاز به یک زیارت داشتیم.به خاطر وقفه در جنگ بعد از عملیات خیبر ، نزدیک یک سال بود که عملیاتی […]
توی این چندین عملیات که با رسول رفتم همیشه آمادگی برای عملیاتش با یه مقدمه خاص بود. یادمه قبل از کربلای 5 روز قبل از عملیات هرچی لباس توی ساکش داشت بین بچه ها تقسیم کرد حتی لباس های زیرش که نو بود توی ساکش به این واون داد و یک پیرهن چارخونه اش هم […]
این ایام عزیز و این شور و اشتیاق برای شرکت در مانور عظیم فرهنگی در روز اربعین آدم رو یاد روزها و شب های قبل از عملیات می اندازه. خیلی ها آمادگی عملیات رو داشتند و برای اون لحظه شماری میکردند اما اسم یه تعداد رو صدا میزدند. و اینجا بود که خیلی از خاطرات […]
ماموریت مین گذاری و پاکسازی میادین مین اطراف شهر مندلی عراق به گردان ما واگذار شده بود و بچه ها در منطقه عملیاتی مسلم ابن عقیل علیه السلام در سومار مشغول مین گذاری و پاکسازی بودند. گردان تخریب اولین شهیدش رو داده بود… بچه های تخریب سیدالشهداء علیه السلام داغدار شهید محمدرضا دوقوز بودند. مثل […]
پسر حاجی بخشی تعریف میکرد توی یکی از دیدارها که رزمنده ها خدمت امام رفته بودند من هم همراه پدرم بودم توی حسینیه جماران مملو از جمعیت بود امام وارد حسینیه شد و همه ایستاده شعار میدادند و امام هم دستش رو برای رزمند ها تکون میداد امام روی صندلی نشست و قبل از اینکه […]
یادی از طلبه شهید و تخریبچی قهرمان و مداح اهل بیت(ع) شهید علی سیفی نسب حاج اقا با عمامه جلوی گردان ایستاده بود و بچه ها را از زیر قرآن رد می کرد. اون دیشب نام شهدای فردا را به یکی از دوستانش گفته بود. درمراسم روضه گردان گوشه عمامه اش را باز کرده بود […]
شاید علی از جهت ظاهر زیاد دروس حوزوی را نخوانده بود اما درسیر و سلوک سرآمد بود. وقتی برای بچه های تخریب موعظه میکرد مثل اینکه خودش بارها عمل کرده و نتیجه آن رادیده است. او اصرار داشت لذت انس با خدا را همه بچشند و در مدت چند ماهی که در تخریب لشگر سیدالشهداء […]
شب دهم تیرماه عمليات کربلای یک، اونشب من با شهید امیر تابش و دونفر از بچه های تخریب برای پاکسازی میدان مین دوم جلوی خاکریز دشمن مأموريت داشتیم، قبل از حرکت پشت خاکریز، شهید سیدمحمد (فرمانده تخریب لشگر10) بسيار نگران بازنشدن سیم خارداهای فرشی دشمن بود برای همين چهار نفری دستهامون رو کف دست راست […]
قبل از سحر 16 مهرماه 94 بود که تلفنم زنگ خورد. با دلهره از خواب بیدار شدم .. خدایا کیه این وقت ساعت ؟؟؟ روی صفحه تلفن نشون میداد که خانواده استاد هستند. گوشی رو جواب دادم. حاج خانوم استاد والده همسنگرمان شهید رضا استاد بود. اول سلام احوالپرسی کردیم. و حاج خانوم فرمودند. همین […]
زمستان سال ۶۶(اسفند ماه) بود . برف مقر شهید ضیایی را سفیدپوش کرده بود. نیمه های شب به منظور قضای حاجت از سوله ای که عراقیها دردل کوه درست کرده بودن و بعدا شده بود سنگر محل استراحت ما خارج شدم . درآن تاریکی و سرما صدایی مرا بسمت خودکشید . به سمت صدا که […]
ابوالفضل دهقان روز یازدهم فروردین سال 67 در اطراف دریاچه دربندیخان عراق با بمب شیمیایی دشمن مصدوم شد همه ی بچه هایی که اونجا بودند به فاصله چند ثانیه ویا چند دقیقه به شهادت رسیدند. و تنها تخریبچی بود که با گاز شیمیایی در دم شهید نشد. این شهید رو برای مدوا به بیمارستان امام […]