کد خبر:1903
پ
فاقد تصویر شاخص

ماجرای دعوای دو شهید با صفا

توی مقر شهید پوررازقی در جاده اهواز به خرمشهر بودیم چند روزی با عملیات کربلای ۸ فاصله داشتیم. تازه شهید نصرت خواه مسئول تدارکات گردان شده بود توی چادر استراحت میکردم که شنیدم بیرون صدای بگو مگوی دو نفر میاد. از چادر بیرون اومدم. دیدم جلوی چادر تدارکات . شهید کهندل و شهید نصرت خواه […]

توی مقر شهید پوررازقی در جاده اهواز به خرمشهر بودیم
چند روزی با عملیات کربلای ۸ فاصله داشتیم.
تازه شهید نصرت خواه مسئول تدارکات گردان شده بود
توی چادر استراحت میکردم که شنیدم بیرون صدای بگو مگوی دو نفر میاد.
از چادر بیرون اومدم.
دیدم جلوی چادر تدارکات . شهید کهندل و شهید نصرت خواه دارند دعوا میکنند.
نصرت خواه رگهاش گردنش بیرون زده بود
صداش میلرزید
میخواست به فارسی سلیس و تند جواب کهندل رو بده… فارسی خوب بلد نبود…نمیتونست.
ترکی و فارسی رو قاطی میکرد.
خنده ام گرفته بود
هر دوشون رو آروم کردم و پرسیدم حالا بگید چی شده که شما دو تا هم رزم صداتون رو برای هم بلند کردید.
شهید نصرت خواه گفت: ایشون (شهید کهندل) اومده تدارکات و از من جنسی خواست و من بهش ندادم و به من توهین کرد.
گفتم: حالا بهت چی گفته اینقدر آشفته شدی.
گفت : به من میگه مفت خور..
من هم به خنده بهش گفتم… برادر نصرت خواه… مگه تو مفت خوری..
گفت : نه
گفتم منظورش تو نبودی…. یه نفر بود
خلاصه دعوای بین دو شهید حل شد
شهید نصرت خواه ۱۸ فروردین ۶۷ از شلمچه پرکشید و شهید سید عبدالله کهندل هم شهریور ماه همون سال ازجبهه سردشت به معراج رفت.
روح هر دوشون شاد باشه
دارن توی بهشت به ما میخندند.

ارسال دیدگاه