کد خبر:12709
پ
۲۲۷
چقدر دلتنگ این نگاهم

نگاهی از سر اخلاص یا بقول شهید نوریان بی شیله پیله

با همه وجود و برای رضای خدا به هم عشق میورزیدند شهید حمید با همه ی وجودش به شهید اصغر میگفت دادش جون.. حمید بچه جنوب شهر تهرون بود و اصغراهل کرج حمید دانشجو بود و اصغر به ظاهر سیکل هم نداشت اصغر خیلی شلوغ و پر انرژی وحمید خیلی آروم وساکت با همه تفاوت […]

با همه وجود و برای رضای خدا به هم عشق میورزیدند
شهید حمید با همه ی وجودش به شهید اصغر میگفت دادش جون..
حمید بچه جنوب شهر تهرون بود و اصغراهل کرج
حمید دانشجو بود و اصغر به ظاهر سیکل هم نداشت
اصغر خیلی شلوغ و پر انرژی وحمید خیلی آروم وساکت
با همه تفاوت ها اما!!!!!
این دو در طریق عاشقی همکلاس هم بودند
حمید تیرماه ۶۶ یعنی یکسال زودتر از اصغر مسافر بهشت شد.
برای اصغر بعد از حمید موندن خیلی سخت بود
بعد از حمید این شعر رو مدام زمزمه میکرد
یکی دردو یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان ودرد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
بالاخره اصغر بهشتی شد.
اولین روز شهریورماه ۶۷
روز عاشورا بود و اصغر هم با عاشورائیان عازم بهشت شد
شهادت نوش جانشان باد که لایقش بودند

 چقدر دلتنگ این نگاهم
شهید اصغر رحیمی
شهید حمید رضا دادوو
نگاهی از سر اخلاص

ارسال دیدگاه