کد خبر:16918
پ
۰۴rrsqxj

اونهایی که بلیط ایستاده بهشون میرسید

این تصویر نادر یکی از اسناد دفاع مقدس است شاید تا حالا از این تصویرها ندیده باشید اما رزمنده های دفاع مقدس بارها این رو تجربه کرده اند وقتی به ایستگاه راه آهن میرسیدی ، با برگه مرخصی میتونستی بلیط بگیری دو نوع بلیط داشتیم. اونایی که جلوتر بودند و زودتر میرسیدند ایستگاه راه آهن […]

این تصویر نادر یکی از اسناد دفاع مقدس است
شاید تا حالا از این تصویرها ندیده باشید
اما رزمنده های دفاع مقدس بارها این رو تجربه کرده اند

وقتی به ایستگاه راه آهن میرسیدی ، با برگه مرخصی میتونستی بلیط بگیری
دو نوع بلیط داشتیم.
اونایی که جلوتر بودند و زودتر میرسیدند ایستگاه راه آهن و مسافر کم بود توی کوپه های ۶ نفره با صندلی های کشویی جا میگرفتند و اون های دیگه بلیط ایستاده بهشون میرسید.

بله بلیط ایستاده؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
البته این روش بیشتر برای اون هایی بود که میخواستند از جبهه با قطار به شهرهاشون برند

یعنی اینکه از اهواز تا تهران ۱۶ ساعت و یا از اندیمشک ۱۴ ساعت میبایستی روی پا می بودی
معمولا قطارها عصرها حرکت میکردند تا عمده اوقات حضور بچه های رزمنده در قطارها در شب سپری شود.
دوسه ساعت از حرکت قطار هوا تاریک میشد و بچه ها در قطاری که از جبهه برمیگشت سور و سات رو برقرار میکردند.
صندلی های کشویی رو میکشیدند و کف صندلی ها چفیه پهن میکردند.
اون هایی که برای شام شب در قطار کنسرو خاویار بادمجان و یا کنسرو ماهی با نون آورده بودند روی چفیه ها میچیدند و مشغول شام میشدند
و اون هایی که وضعشون بهتر بود نون و همبرگرهای سفت قطار رو که به شوخی بهش لنگه کفش میگفتند نوش جان میکردند.
و اون هایی هم که داخل راهروها جاشون بود ایستاده و یا نشسته همبرگر لای نون میگذاشتند و غریبانه با ولع میخوردند.
قبل از خواب اون هایی که توی کوپه ها بودند به بیرونی ها تذکر میدادند که یه جوری بخوابید که شب اگر خواستیم برای قضای حاجت بریم لگدتون نکنیم.
…………………موقع خوابیدن وسط راهروهای قطار همه درازکش میشدند.
حالا سختی های زمستون و تابستون رو هم بهش اضافه کنید.
بچه ها با خنده به هم میگفتند : جای مادرامون خالیه…. ببیند دردونه هاشون به چه روزی افتاده اند.
زمستون ها تا میرسیدیم تهرون با اون سیستم گرمایش قطارهای زمان جنگ اکثر بچه ها که عمده شون نوجوان و جوان بودند سرما میخوردند.
و اون چند روزه مرخصی میبایستی اهل خونه بهشون آش و شلغم میدادند.
یادش بخیر
با همه سختی هاش شیرین بود
یاد ندارم و یاد نداریم کسی گله کرده باشد.

کرببلا رفتن بس ماجرا دارد
دیدار جانانه رنج و بلا دارد.
جامانده از شهدا

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید