کد خبر:12646
پ
189
عملیات عاشورای 3

حنابندون قبل از عملیات

چند روز قبل از عملیات عاشورای 3 در اواخر مرداد 1364 شهید پیام پوررازقی در مقر الصابرین گردان تخریب در کنارکرخه ، یه قابلمه حنا درست کرد و همه رو تشویق کرد تا دست و سرشون رو حنا بگذارند. آنقدر مهربان و با اخلاص بود که کسی به خواهشش نه نمیگفت. خیلی از بچه ها […]

چند روز قبل از عملیات عاشورای 3 در اواخر مرداد 1364 شهید پیام پوررازقی در مقر الصابرین گردان تخریب در کنارکرخه ، یه قابلمه حنا درست کرد و همه رو تشویق کرد تا دست و سرشون رو حنا بگذارند.
آنقدر مهربان و با اخلاص بود که کسی به خواهشش نه نمیگفت. خیلی از بچه ها دست وسرو پاشون رو حنا گذاشتند و قرارشد شب رو با سر وروی حنا گرفته بخوابیم وفردا صبح قبل از نماز بریم ایستگاه صلواتی کرخه حموم.
شب موقع خواب توی چادر من کنار پیام و شهید حسن مهوش محمدی میخوابیدم…
پیام و حسن خوابیدند و میدونستم تاصبح طاقباز میخوابند وتکون نمیخورند.شیطنتم گل کرد و با حناهایی که به سرم گذاشته بودم چهارتا قل قلی درست کردم وبه لپ پیام وحسن چسبوندم وگرفتم خوابیدم و فردا صبح رفتیم حمام و سرو رومون رو شستیم و دوتا توپ حنایی توی گونه های شهید پیام وشهید مهوش محمدی نقش بسته بود و اسباب خنده بچه ها رو فراهم کرده بود.
البته این دوتا شهید به من لطف داشتند وهیچ گله ای نکردند.
شانس آوردم شهید حاج عبدالله نوریان(فرمانده گردان تخریب ل10) درگردان نبود ورفته بود حج. اگرایشون بود گوشم رو میگرفت ومیگفت باز شیطونی کردی.
شهید حسن مهوش محمدی چند روز بعد با اون لپ های حنایی به معراج رفت.
و شهید پیام پوررازقی سال بعد در تیرماه 65 در عملیات کربلای یک از شهر مهران آسمانی شد

این مطلب را هم بخوانید
هرکسی خوابی از من دیده برام تعریف کنه
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید