کد خبر:2438
پ
photo_2018-11-25_00-45-25
شفاعت شفاعت هرکسی شفاعت میخواد بیاد جلو

دوست دارم موقع شهادتم با زبان بریده بگویم یا زهراء

توی این چندین عملیات که با رسول رفتم همیشه آمادگی برای عملیاتش با یه مقدمه خاص بود. یادمه قبل از کربلای ۵ روز قبل از عملیات هرچی لباس توی ساکش داشت بین بچه ها تقسیم کرد حتی لباس های زیرش که نو بود توی ساکش به این واون داد و یک پیرهن چارخونه اش هم […]

توی این چندین عملیات که با رسول رفتم همیشه آمادگی برای عملیاتش با یه مقدمه خاص بود. یادمه قبل از کربلای ۵ روز قبل از عملیات هرچی لباس توی ساکش داشت بین بچه ها تقسیم کرد حتی لباس های زیرش که نو بود توی ساکش به این واون داد و یک پیرهن چارخونه اش هم به من رسید کتونی هاش روبه ناصراسماعیل یزدی داد. از بذل و بخشش وسایل اش که فارغ شد شروع کرد به دادو فریاد با صدای بلند و کف دست هاش رو به هم میزد و میگفت:شفاعت.شفاعت.هرکسی شفاعت میخواد بیادجلو…. همه رو دور خودش جمع میکرد و اسباب شادمانی رو برای بچه ها فراهم میکرد و حرف های جدیش رو با شوخی میزد.
وقتی قرار شد با رسول بریم برای عملیات نصر۴ و گردان هایی که باید بهش مامور میشدیم برای زدن معبر مشخص شد معرکه رسول شروع شد. دیدم صدای رسول میاد وداره با لب و زبونش مارش عملیات میزنه… یادمه پشت بلندگو میگفت: رزمندگان اسلام از جبهه ها بگریزید عملیاتی در پیشه… مواظب باشید نفتی نشین.. مقرشهید تابش رو در جنگل های بلوط بین بانه وسردشت روی سرش گذاشته بود..همه که توجهشون جلب شد شروع کرد سخنرانی کردن. و آخرش به شوخی میگفت..برادرها!!!! کسی شفاعت نمیخواد. شفاعت.شفاعت. توی عکس بالا معلومه من و شهید زعفری هم به کمکش اومدیم.. وشهید زعفری صدا میزد…بدو ..بدو..ششششفاعت..ارررزونش کردیم.شهید زعفری زبونش میگرفت. و قبل از اعزام بچه ها به گردانها حاج رسول همه رو شارژ کرد.
رسول توی کربلای ۵ جزء غواص هایی بود که به دژ شلمچه زدند توی این عملیات مجروح شد و تیر به سرش خورد و در عملیات نصر۴ هم تیر به پای راستش اصابت کرد و تا شهادتش پاش رو روی زمین میکشید.اما شب قبل ازشهادتش من نبودم باهاش..دوستان نقل میکنند اینبارهم وسایل ساکش رو بین بچه ها تقسیم کرد و برای آخرین بار ، معرکه شفاعت گرفت.. شفاعت… شفاعت…. خوش به حال اون هایی که شب شهادت و روز شهادت رسول از رسول قول شفاعت گرفتند و یقین بدونند که رسول به قولش عمل میکنه..
از دوستانی که شب آخر باهاش بودن شنیدم که رسول گفت:دوست دارم موقع شهادتم یک جوری شهید بشوم که یک لحظه ای را زنده باشم و با زبان بریده بتوانم بگویم یا زهراء(سلام الله علیها ).
راوی:جعفرطهماسبی
امید به شفاعت رسول داریم.

ارسال دیدگاه