کد خبر:14183
پ
alvaresin-0196

دوست دارم همچون فاطمه (س) شهید شوم

صبح روز دوم يا سوم عمليات خيبر در پد شرقي ضلع جنوبي جزيره مجنون بوديم تعدادي از نيروهاي ما در كانال مستقر بودند. درگيري به شدت ادامه داشت. دشمن پاتك کرده بود و منطقه به شدت بمباران مي شد كه ناگهان يك گلوله خمپاره به كنار كانال خورد. تركش خمپاره پهلوي چپ شهيد كرد را […]

صبح روز دوم يا سوم عمليات خيبر در پد شرقي ضلع جنوبي جزيره مجنون بوديم تعدادي از نيروهاي ما در كانال مستقر بودند. درگيري به شدت ادامه داشت. دشمن پاتك کرده بود و منطقه به شدت بمباران مي شد كه ناگهان يك گلوله خمپاره به كنار كانال خورد.
تركش خمپاره پهلوي چپ شهيد كرد را شكافت.
هرچه اصرار كرديم كه او را به عقب ببريم قبول نكرد. مرتب مي خنديد حدود 20 سانت از پهلويش شكافته بود و شكمش بيرون آمده بود مي گفت: ولش كن، با يك باند ببندش.وبرای اینکه به ما روحیه بده میگفت: عجب صفايي داره ؟؟؟؟
تازه مي فهمم كه خانم فاطمه زهرا (س) چي كشيد.
گفتم بايد برگردي عقب زخمت را پانسمان كنند و رويش را ببندند اما او گفت:
خدا را شكر مي كنم كه به آرزويم رسيدم. هميشه به خداي خودم مي گفتم: مي شه به من نشان بدي كه چه طوري پهلوي خانم زهرا (س) شكسته شد

 


جزیره_مجنون
عملیات خیبر
فرماندهان لشگر10
حاج محسن سوهانی
آقا تقی محقق

 

این مطلب را هم بخوانید
روزهای سخت نبرد خیبر
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید