کد خبر:13642
پ
alvaresin-0047

سه یار دبستانی که به ترتیب مسافر آسمان شدند

از راست شهید سلطانعلی معصومی- شهید علیرضا طحانی و شهید توحید ملازمی   بچه ها خیلی مشتاق درس و مشق بودند اونها هم به این نتیجه رسیده بودند که مملکت نیاز به آدم با سواد داره و از هر فرصتی استفاده میکردند برای جبران عقب ماندن از درس و مدرسه… ?بعضی آدم های نفهم هم […]

از راست شهید سلطانعلی معصومی- شهید علیرضا طحانی و شهید توحید ملازمی

 

بچه ها خیلی مشتاق درس و مشق بودند اونها هم به این نتیجه رسیده بودند که مملکت نیاز به آدم با سواد داره و از هر فرصتی استفاده میکردند برای جبران عقب ماندن از درس و مدرسه…
?بعضی آدم های نفهم هم بودند که میگفتند این بچه ها برای فرار از درس میرند جبهه.. اونها کور بودند واین منظره ها رو نمیدیدند…
?توی اردوگاه الصابرین کنارکرخه کلاس درس برپا شده بود و هر روز عصر که هوا خنک میشد تخته سیاه رو به دیوار شنی تکیه میدادند و کاغذ و قلم رو برمیداشتند و سر کلاس حاضر میشدند.
کلاس که چه عرض کنم!!!
از میز صندلی خبر نبود
روی شنها و سنگ های قلمبه سلمبه مینشستند و تحصیل علم میکردند…
اون یار های دبستانی اکثرشون شهید شدند.
آقا معلمشون یعنی مسعود آقای میسوری جانباز هفتاد درصده..
و جالب این بود که مبصر کلاس شهید حاج رسول فیروزبخت بود که با کف دست به روی تخته میکوبید وبچه ها رو ساکت میکرد.
کلاس ریاضی خنده بازار بود.
معلم ریاضی کتاب دبیرستان رو درس میداد. اما بعضی چار عمل اصلی رو یادشون رفته بود..این هم طبیعی بود..
انفجارهای سنگین و کار با مواد منفجره عقل رو از کله میپروند چه رسد به چارعمل اصلی…
یاد همه اون روزهای خوب بخیر

 

دانش آموز زرنگ و درس خون… پای تخته.شهید علیرضا طحانی-شهادت والفجر۸ فاو

 

کلاس درس… ریگ بیابون فرش بود و آسمان سقف.. اگه این ها بودند الان چی شده بودند… دکتر-مهندس- و یا چیز دیگه… بابا اینها شهید شدند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید