کد خبر:2346
پ
۵
آخرین محرم

فرمانده لشکر ده سید الشهدا شهید رستگار

بعد از عملیات خیبر و شهادت همرزمانش خیلی دلشکسته شده بود و همه اش دنبال بهانه بود که جایی خلوت کنه و زانو بغل بگیره ودر فراغشون گریه کنه.. حاجی فرمانده تیپ قدرتمند سیدالشهداء(ع) بود و پیکر مطهر صدها تن از عزیز ترین عزیزانش در جزیره مجنون جامانده بود و خودش میگقت مادرها وفرزندانشون منتظرهستند […]

بعد از عملیات خیبر و شهادت همرزمانش خیلی دلشکسته شده بود و همه اش دنبال بهانه بود که جایی خلوت کنه و زانو بغل بگیره ودر فراغشون گریه کنه..
حاجی فرمانده تیپ قدرتمند سیدالشهداء(ع) بود و پیکر مطهر صدها تن از عزیز ترین عزیزانش در جزیره مجنون جامانده بود و خودش میگقت مادرها وفرزندانشون منتظرهستند وچشمشون بدر مانده تا برگردند..
بعد از عملیات خیبرمدتی رفتیم موقعیت شهید موحد در جاده اهواز خرمشهر و قرار بود عملیاتی در هور انجام شود که بعدا لغو شد و بچه های تیپ یکی دو ماه رفتند مرخصی و بعد ابلاغ شد که گردانها وواحدهای تیپ سیدالشهداء(ع) به پادگان ابوذر نقل مکان کنند.
بچه های اطلاعات عملیات و تخریب درمنطقه زیر بمو مستقر بودند وبرای ماموریت های گشتی شناسایی اعزام میشدند و شهید حاج کاظم رستگار برای نظارت برانجام کارها در منطقه حضور پیدا میکرد..
مهرماه سال۶۳ آغاز ماه محرم بود و حاجی خیلی انتظار محرم را میکشید و فقط این ماه بود که میتونست حاجی را آرام کنه.. ازشب سوم ماه محرم بود که کارهای شناسایی هم تعطیل شد و بچه ها برای عزاداری شب های محرم درساختمانهای پادگان ابوذر مستقر شدند.
سنت خوبی بین رزمندگانی که درپادگان حضورداشتند بود که روزها برای اقامه نماز و مراسمات در حسینیه قدس پادگان جمع میشدند وبرای نمازمغرب و عشاء به مسجد امام حسین علیه السلام که درکنار منازل سازمانی برادران ارتشی در پادگان قرار داشت و مدیریتش با برادران ارتشی مستقر درپادگان بود میرفتند.
حاج رستگار هم اصرار داشت بچه های تیپ سیدالشهداء(ع) که در پادگان بودند حتما در مراسمات عزاداری شرکت کنند و خودش هم هر شب هنگام مراسم سینه زنی ، پابه پای بقیه رزمندگان به سرو سینه میزد.
از شب هفتم محرم به بعد بود که بعد از تمام شدن مراسم بعضی از بچه ها رو در کنار محراب مسجد امام حسین (ع) جمع میکرد و به من میگفت: روضه بخون.
و خودش هم با زمزمه هاش مجلس رو گرم میکرد. این جلسه ما وقت و ساعت نداشت و تا زمانیکه بچه ها اشک داشتند ادامه پیدا میکرد. بعد از این برنامه هم باز حاجی ول کن نبود و داخل پادگان میگشت و از هر ساختمانی که صدای روضه و یا حسین میومد قدمهاش شل میشد و با اشتیاق وارد میشد و عزاداری میکرد.
ماها که جوان تر بودیم کم آوردیم اما حاجی از #آخرین_محرمش کمال استفاده را کرد و یکی دوماه بعد هم اتفاقات پادگان ابوذر و بگو مگوی فرماندهان جنگ تهران با فرمانده سپاه اتفاق افتاد و بعد هم  استعفای حاج کاظم رستگار و بعد هم عملیات بدر که حاج کاظم نجفی رستگار در آن به شهادت رسید و مزد عزاداری خالصانه محرم را از اربابش کرفت و بدن قطعه قطعه اش سالها در هور العظیم برجای ماند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید