کد خبر:13416
پ
alvaresin 0007

آن‌ها ثواب کارشان را دریافت کردند ما باید غبطه بخوریم

شهید میررضی فرمانده عملیات لشگر ده سیدالشهداء(ع) بود و در کنار کانال ماهی در روز ۲۰ دیماه ۶۵ به‌ شهادت رسید. در آن زمان بنده و حاج‌ یدالله کلهر در ۵ ضلعی شلمچه داخل یک نفربر نشسته بودیم که خبر شهادت میررضی را برای ما آوردند. شهید کلهر خیلی بی‌تابی می‌کرد. اما بی‌تابی ایشان در […]

شهید میررضی فرمانده عملیات لشگر ده سیدالشهداء(ع) بود و در کنار کانال ماهی در روز ۲۰ دیماه ۶۵ به‌ شهادت رسید. در آن زمان بنده و حاج‌ یدالله کلهر در ۵ ضلعی شلمچه داخل یک نفربر نشسته بودیم که خبر شهادت میررضی را برای ما آوردند. شهید کلهر خیلی بی‌تابی می‌کرد. اما بی‌تابی ایشان در سکوت و کم‌حرفی خلاصه می‌شد. اصلاً اشک نمی‌ریخت و خودش را کنترل می‌کرد. تا این‌که شهید میثمی آمد. شهید میثمی نماینده‌ی حضرت امام (ره) در قرارگاه خاتم‌الانبیاء (ص) بود. این بزرگوار بنده و شهید کلهر را به اسم کوچک صدا می‌زد. وقتی ایشان به ما رسیدند، من از نفربر پیاده شدم و بعد از سلام و احوالپرسی ایشان را به داخل نفربر بردم. حاج‌یدالله کلهر به احترام شهید میثمی برخاست و شهید میثمی و حاج‌یدالله با هم روبوسی کردند. شهید میثمی رو به حاج‌یدالله کلهر کرد و گفت چی شده حاج ‌یدالله؟ چرا گرفته‌ای! ؟ حاج‌یدالله هیچ چیز نگفت و سکوت اختیار کرد. یک‌دفعه بنده گفتم که حاج ‌یدالله به‌خاطر شهادت میررضی ناراحت است. یک ‌دفعه دیدم شهید میثمی دست‌هایش را روی شانه‌های شهید کلهر گذاشت و گفت چرا ناراحتی؟ آنان فقط مزد خودشان را گرفتند. آن‌ها ثواب کارشان را دریافت کردند. ما باید غبطه بخوریم که چرا جا مانده‌ایم. فقط همین. بعد صورتش را نزدیک صورت حاج‌یدالله کرد و در گوش ایشان چیزی گفت. البته من نفهمیدم که شهید میثمی به شهید کلهر چه گفت. اما یک ضرب‌المثل معروف است که می‌گویند شهیدان، شهیدان را می‌شناسند. و چون آن‌ها در نوبت شهادت قرار داشتند، بنده نفهمیدم. از نفس گرم شهید میثمی، حاج‌یدالله بسیار خوشحال شد و چهره‌اش برگشت و یک تبسم کوچک کنار لبش پدیدار شد…

کلیدواژه : شهید یدالله کلهر
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید