کد خبر:12843
پ
۲۸۸
حاج ابراهیم قاسمی

حاج مرشد گردان تخریب

صدای جا افتاده ای داشت . صداش شیش دونگ نبود اما با همه وجودش میخوند. و خالصانه هم گریه میکرد. فرمانده ما #شهید_نوریان خیلی به او احترام میگذاشت و در همه کارها با او مشورت میکرد. #حاج_ابراهیم سنگ صبور بچه ها ومحرم اسرار فرمانده بود . #حاج_عبدالله به او میگفت #مرشد و به من میگفت […]

صدای جا افتاده ای داشت .
صداش شیش دونگ نبود اما با همه وجودش میخوند.
و خالصانه هم گریه میکرد. فرمانده ما #شهید_نوریان خیلی به او احترام میگذاشت و در همه کارها با او مشورت میکرد. #حاج_ابراهیم سنگ صبور بچه ها ومحرم اسرار فرمانده بود . #حاج_عبدالله به او میگفت #مرشد و به من میگفت #بچه_مرشد.
از وقتی من رفتم #گردان _تخریب ، حاج ابراهیم اینقدر بزرگ منش بود که به من بال و پر داد و خودش کمتر میخوند. هنوز توی گوش بچه ها گردان این شعرش طنین اندازه که….
من غم #عشق_حسین با شیر از مادر گرفتم …
روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم…

ارسال دیدگاه