کد خبر:14914
پ
alvaresin-02959

فرمانده ی محبوب شهید حاج محسن دین شعاری

بحبوبه عملیات کربلای پنج بود ، عملیات سختی که آرامش و آسایش افرادی چون من رو بشدت تحت تاثیر قرار داده بود . با دونفر از بچه های اطلاعات و عملیات در آن شبهای ترس و دلهره برای شناسایی آخرین وضعیت استقرار دشمن جلو میرفتیم . خط ثبات نداشت و بهم ریخته بود و دشمن […]

بحبوبه عملیات کربلای پنج بود ، عملیات سختی که آرامش و آسایش افرادی چون من رو بشدت تحت تاثیر قرار داده بود .
با دونفر از بچه های اطلاعات و عملیات در آن شبهای ترس و دلهره برای شناسایی آخرین وضعیت استقرار دشمن جلو میرفتیم .
خط ثبات نداشت و بهم ریخته بود و دشمن سردرگم بود و از پریشانی اوضاع مدام مواضعش رو تغییر میداد . گاهی سمت راست راهکار ما چیدمان تانک و موانع و تیربار داشت و شب بعد از راست به چپ تغییر موضع میداد.
روزها و شبهای سختی بود که یک شب حاج مجید مطیعیان معاون تخریب لشگر۱۰ اومد و منو صدا کرد و راه افتادیم .
داخل خط خودی میدویدیم و اون شب حاج مجید سراغ سنگر تخریب لشگر ۲۷ رو میگرفت. به سختی سنگر رو پیدا کردیم و وارد شدیم ، چهره به چهره با حاج محسن دین شعاری ، ریش بلند و صورت نورانی خاک گرفته و بدن نحیف ایشان و احوالپرسی بسیار گرمشون با ما که بواسطه شناخت قبلی اش از برادر مطیعیان داشت خستگی اون روزها و شبها رو تسکین داد. اولین و اخرین باری که شهید محسن دین شعاری را دیدم. سال بعد عملیات نصر ۷ در غرب کشور انجام شده بود و ماهم همراه دوستان تخریب عازم منطقه عملیاتی بودیم که در یک جایی برای استراحت توقف کردیم . یک ماشین پر از پیکرهای مطهر شهدا در حال برگشتن به شهر ایستاد و از همراهان راننده شنیدم که پیکر شهید حاج محسن دین شعاری هم داخل ماشین هست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید