کد خبر:14173
پ
alvaresin-0192

هرکسی خوابی از من دیده برام تعریف کنه

همیشه سفارش میکرد. هرکسی خوابی از من دیده برام تعریف کنه. حاج عبدالله روح لطیفی داشت و این هم به خاطر معنویت بالای او بود شاید همین باعث تعجب شده که چطور امکان داره که فرمانده ضمخت ترین ، خشن ترین و حیاتی ترین واحد عملیاتی جنگ اینقدر سیم معنویش وصل باشه که روءیاهای صادقه […]

همیشه سفارش میکرد.
هرکسی خوابی از من دیده برام تعریف کنه.
حاج عبدالله روح لطیفی داشت و این هم به خاطر معنویت بالای او بود شاید همین باعث تعجب شده که چطور امکان داره که فرمانده ضمخت ترین ، خشن ترین و حیاتی ترین واحد عملیاتی جنگ اینقدر سیم معنویش وصل باشه که روءیاهای صادقه او نقل مجالس و محافل باشد.
آیت الله حق شناس که در حقیقت حق حیات معنوی بر حاجی داشت مریدش رو اینگونه توصیف میکند : که ایشون اهل کشف و کرامات بود و مسایل برایش بارز شده بود.
حاجی در جمع نیروهای گردان مدام تاکید داشت که هرکسی خوابی از من دید زود برام تعریف کنه.
یکی دو ماه قبل از شهادت حاجی در عالم روءیا خواب شهادت حاج عبدالله رو دیدم.
دیدم در یک عملیات نابرابر در منطقه که آب گرفته بود ترکشی به سر حاجی اصابت کرد و شهید شد.
خبر شهادت حاجی که به اردوگاه رسید ولوله ای به پا شد . . همه بچه ها دور پیکر حاجی حلقه زدند و مشغول عزاداری شدند.
بعد از اینکه آروم شدند صحبت از کفن ودفن حاجی شد. عده میگفتند حاجی رو توی همین مقر دفن کنیم که نزدیکمون باشه تا هر وقت دلتنگش شدیم بریم سر مزارش و یه عده هم نظرشون این بود که پیکر حاجی برای دفن بره تهرون چون پدر و مادرش منتپر پیکر حاجی هستند. در آخر تصمیم براین شد که پیکر مطهر حاجی برای دفن به زادگاهش بده و اونجا دفن بشه.
از خواب بیدار شدم و یه صلوات فرستادم .
یادم اومد که حاجی گفته بود هرکسی خواب شهادت من رو دید حتما برام تعریف کنه.
خاطرم نیست که فردا خواب رو به چه کسی گفتم اما به گوش حاجی رسید.
شبها توی مقر ام النوشه به نوبت نگهبانی میدادیم.
نیمه شبی بود که مشغول نگهبانی بودم که خودرویی داخل مقر شد و مستقیم به سمت من اومد وقتی متوقف شد دیدم جلوی ماشین حاجی و شهید اکبر عزیز زاده نشسته اند. مثل اینکه رفته بودند خط روبرگشته بودند. حاجی از ماشین پیاده شد وبه سمت من اومد ویه خدا قوت گفت و بعد مکثی کرد و پرسید. شنیدم خواب برای من دیدی.
من هم سری تکون دادم. حاجی گفت حالا خوابت چی بوده و من هم در جواب گفتم :حاج آقا همن که شنیدی.
ایشون فرمود میخواهم خودت برام تعریف کنی. من هم مو به مو اونچه تو خواب دیده بودم برای حاجی گفتم.
حاجی خداحافظی کرد و توی تاریکی شب از من دور شد و رفت پشت اون خاکریزی که هر شب موقع مناجات نیمه شب میرفت.
خوابی که برای فرمانده مون شهیدحاج عبدالله نوریان دیدم یک ماه بعد تعبیر شد. حاجی 4 روز از اسفند ماه سال64 گذشته بود که مهمان آسمانی ها شد و ما رو تنها گذاشت.  شهادت حق حاج عبدالله بود و خدا حق رو به حق دار رسوند

این مطلب را هم بخوانید
روزی که فرمانده از فوتبال بازی توبه کرد
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید