کد خبر:2277
پ
29
آتش به اختیار

هر کدام از شما فرمانده اید…

27 تیر سال 67 در جزیره آبادان بودیم. وقتی خبر پذیرش قطعنامه اعلام شد، غوغایی شد. فرمانده و بسیجی هرکسی در گوشه ای از نخلستان های آبادان نشسته بود و گریه می کرد. هرکس از خود می پرسید خدایا من کجا از فرمان رهبرم سرپیچی کردم و در انجام وظیفه ام کوتاهی کردم. هر گوشه […]

27 تیر سال 67 در جزیره آبادان بودیم. وقتی خبر پذیرش قطعنامه اعلام شد، غوغایی شد.
فرمانده و بسیجی هرکسی در گوشه ای از نخلستان های آبادان نشسته بود و گریه می کرد.
هرکس از خود می پرسید خدایا من کجا از فرمان رهبرم سرپیچی کردم و در انجام وظیفه ام کوتاهی کردم.

هر گوشه ای قدم می زدی بسیجی هایی را می دیدی که با خود خلوت کرده بودند و گریه می کردند. بعد از یکی دو ساعت نگاه سنگین رزمنده ها را می دیدم که تکلیف چیست؟ به نظرم رزمنده ها در ذهن خودشان از من به عنوان فرمانده سوال می کردند که چرا ما را به خوبی هدایت و فرماندهی نکردی؟

روز بعد نیروها را جمع کردیم و با آن ها صحبت کردم.
تا اینکه در روز 31 تیر اعلام آماده باش شد و گفتند ممکن است دشمن مجدد حمله کند.
من گفتم با 2 گردان از جزیره آبادان دفاع می کنم و با نیروها نیز صحبت کردم که اگر دشمن حمله کرد باید تا پای جان مقاومت کنید.

ساعت 12 شب از روی بلندی ، آتش های دشمن بعثی را دیدم. صبح خبر دادند که عراق توانسته تا جاده اهواز خرمشهر جلوبیاد. از خط بازدید کردیم و دستور دادیم نیروهایی که در عقبه بودند به خط بیایند.
روز یعنی در اولین روز مرداد 67 با دشمن سینه به سینه شدیم . با توجه به شرایطی که بود گفتم هرکدام از شما فرمانده اید و باید دشمن را به عقب برانیم.
با حاج خادم هماهنگ کردیم که از دو مسیر به دشمن بزنیم و آن ها را قیچی کنیم در حالی که دشمن نیز به راحتی می توانست ما را قیچی کند. چون امکانات ما بسیار کم و گرمای هوا طاقت فرسا بود. آنجا رزمنده ها با جان و دل جنگیدند و آن احساس دینی که بر گردنشان بود را ادا کردند. در نهایت دشمن عقب نشینی کرد و طی روزهای بعد با انجام 2 عملیات توانستیم دشمن را به خط مرزی برسانیم و نگذاریم وجبی از خاک کشورمان در دست دشمن باقی بماند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید