شب اول زیاد سرد نبود . ولی بقیه شب ها هم هوا و هم آب خیلی سرد میشد . تا جایی که از شدت سرما سیم خاردار پیچیده شده به هشت پر ها رو حس نکردم و تنم چند تا خراش مشتی برداشت .ولی مهم نبود . خلاصه با رفت و آمد های مکرر به […]
توی خط دریاچه نمک فاو روی پد بودم دیدم یه غولتشن بعثی که عین دیو میموند ، داره از روبرو میاد. علی پیکاری دراز کشیده بود داشت آسمون رو نگاه میکرد و میگفت انگار عراقی ها خمپاره و توپ هاشون رو کنترات دادن به کارگر های سر خیابونشون و گفته بودن انقدر بریز ید توش […]
شهید بسطام خانی . در اولین برخورد ، جوری رفتار کرد که انگار ۱۶ سال (از بدو تولد تا زمان آشنایی) همدیگر رو میشناسیم .در زمان شهادتش وقتی از کمر نصف شده بود بهم فهموند که سیدالشهداء علیه السلام رو در هر شرایطی حتی آخرین نفس ، فراموش نکنم . او یک کلاس خصوصی برایم […]
دو سه تا قایق برای تخلیه شهدا و مجروحین وارد معبر شد. وقتی مجروحین رو از ساحل ام الرصاص داخل قایق میگذاشتیم و ما رو با لباس غواصی درون آب میدیدند برامون دعا میکردند. شهدا رو لای پتو پیچیده بودند . تخلیه مجروحین خیلی سریع انجام شد . شهدا رو توی یک قایق گذاشتند و […]
آخرین شناسایی جزیره ام الرصاص صحبت هایی که شب قبل از جلسه با آقا سید محمد داشتم قرار شد تمام مواد منفجره را با کمک تیم معبر بسته بندی یا بهتر بگم آب بندی کنیم . چاشنی و فتیله ها رو سری کردیم و هر 5 قالب C4 ( سی 4 ) را مثل آبنبات […]
آموزش که تمام شد به سد دز اعزام شدیم . در سد دز تمریناتمون ادامه داشت . یه روز آقاسید محمد با وانت اومد توی مقر دز وما تازه از تمرینات داخل آب بیرون اومده بودیم . بعد از احوالپرسی من رو کناری کشید و گفت: وسایلت رو جمع کن مهیا شو بریم . من […]
نفر دوم از سمت راست شهید حمید صادقی شهید حمید صادقی .همیشه در حال ورزش کردن بود .میگفت ورزش کردن خیلی خوبه هیکلت رو درست می کنی بعد میری دیدن خدا . بعد که رفتی پیش خدا میگیم ……. آ خدا ….. امانتی که پیشم بود رو خوب نگهش داشتم . خیلی خوش برخورد بود […]
یکی از روز هایی که برای شناسایی جزیره ام الرصاص ، بالای یکی از انبار های گمرک بندر خرمشهر در حال دید زدن جزیره با دوربین خرگوشی بودم ، یکی از بچه های واحد اطلاعات عملیات خیلی بی صدا اومد کنارم و گفت چه خبر ؟ چیزی شکار کردی؟ البته هر کسی که به من […]
توی درگیری های فاو حسن مقدم به کمرش یا لگنش تیر خورد. آقا سید محمد زینال حسینی هم به کتفش تیر خورده بود. حسن رو روی کولم گذاشتم و داشتم عقب میاوردم حسن صدایی ازش در نمیومد . به آقا سید گفتم . به نظرت زندس؟ سید دوتا سیلی به حسن زد . وفریاد زد […]
ماموریت مین گذاری و پاکسازی میادین مین اطراف شهر مندلی عراق به گردان ما واگذار شده بود و بچه ها در منطقه عملیاتی مسلم ابن عقیل علیه السلام در سومار مشغول مین گذاری و پاکسازی بودند. گردان تخریب اولین شهیدش رو داده بود… بچه های تخریب سیدالشهداء علیه السلام داغدار شهید محمدرضا دوقوز بودند. مثل […]