کد خبر:2424
پ
۲۳
با اینکه توی خون دست و پا میزد به ما روحیه میداد

با بدن قطعه قطعه به اباعبدلله سلام داد…

ماموریت مین گذاری و پاکسازی میادین مین اطراف شهر مندلی عراق به گردان ما واگذار شده بود و بچه ها در منطقه عملیاتی مسلم ابن عقیل علیه السلام در سومار مشغول مین گذاری و پاکسازی بودند. گردان تخریب اولین شهیدش رو داده بود… بچه های تخریب سیدالشهداء علیه السلام داغدار شهید محمدرضا دوقوز بودند. مثل […]

ماموریت مین گذاری و پاکسازی میادین مین اطراف شهر مندلی عراق به گردان ما واگذار شده بود و بچه ها در منطقه عملیاتی مسلم ابن عقیل علیه السلام در سومار مشغول مین گذاری و پاکسازی بودند.
گردان تخریب اولین شهیدش رو داده بود…
بچه های تخریب سیدالشهداء علیه السلام داغدار شهید محمدرضا دوقوز بودند. مثل اینکه در حین پاکسازی مین کوشکوبی زده بود وایشان در دم به شهادت رسیده بود.
چند روز که گذشت دسته ما رو هم برای پاکسازی بردند..
برادر بسطام خانی مسوول دسته ما بود…
منطقه ای که قرار بود ما کارکنیم تپه های مشرف به شهرمندلی عراق بود.
هرکدام مشغول شدیم و نواری از #میدان_مین رو خنثی سازی میکردیم.
مین ها کوشکوبی بود و اکثرا هم حساس شده بود.
من یک دوربین ۱۱۰ کتابی داشتم و با خودم برده بودم که از منطقه و بچه ها عکس بگیرم.
دوسه تا عکس که گرفتم برادر بسطام خانی دروربین را ازمن گرفت و توی جیب شلوارش گذاشت و گفت برادر : حواست پرت میشه و خدای نکرده اتفاقی میفته
بسطام خانی رفت و ما هم مشغول پاکسازی مینها شدیم
هنوز چند تا مین خنثی نکرده بودیم که صدای انفجار مهیبی از وسط میدون مین اومد.
سریع از میدون خارج شدم و به سمت محل انفجار دویدم.
وقتی رسیدم شهید سید محمد زینال حسینی هم اونجا بود .
دیدم برادر بسطام خانی از وسط دو تیکه شده و پایین تنه اش به کناری افتاده و خون از جسمش فوران میکنه.
چند تا بودیم که با احتیاط وارد میدون مین شدیم و به بالای سرش رسیدیم.
بسطام خانی با اینکه توی خون دست و پا میزد به ما روحیه میداد و با خنده میگفت برادرها…چیزی نشده!!!!!!….هوا خیلی سرد بود به طوری که وقتی با ما صحبت میکرد بخار از دهانش خارج میشد.تمام امعاء و احشاء بدنش بیرون ریخته بود ..بچه ها کمک کردند تا از میدون مین بیرونش بیاریم که.
بسطام خانی با حالت التماس فریاد زد .
برادرها من رو رها کنید.
تو رو خدا کمک کنید من رو سمت کربلا و حرم امام حسین برگردونید تا به آقام سلام بدهم.
ما هم اونچه که او خواسته بود انجام دادیم.
شهید بسطام خانی نیم تنه جدا شده را با زحمت بالا نگه داشت و درحالیکه صدایش به لرزه افتاده بود گفت:
السلام علیک یا ابا عبدالله.
سلام به امام حسین علیه السلام رو داد و از حال رفت و به حالت سجده با صورت به خاک افتاد
غوغایی به پا شده بود.
از یک طرف گریه امان ما رو گرفته بود و از طرف دیگر نگران بودیم که پامون به سیم تله ای بخوره و انفجار دیگه ای رخ بده.
با هدایت شهید سید محمد زینال حسینی بدن قطعه قطعه شهید محمد رضا بسطام خانی رو توی پتو گذاشتیم و از میدان مین خارج شدیم….
بدن مطهر شهید محمدرضا بسطام خانی در آخرین روزهای پائیز سال ۶۱ درگلزار شهدای بهشت زهراءسلام الله علیها در قطعه۲۸ ردیف۳۷ شماره ۱۵ درخاک آرمید

ارسال دیدگاه